كه اين طغرل « 1 » آبنوسى « 2 » قفس * نيفتد از اين دانه در دام گس
در خاكروبان ميخانه كوب * ره مىفروشان ميخانه روب
مگر آب آتش خواصت دهند * بمستى ز هستى خلاصت دهند
به جامى برون آورندت ز خويش * بوحدت رسى پرده افتد ز پيش
كه چون بگذرد عمر تو بگذرى * از او بازمانى و حسرت خورى
كه حافظ چو در عالم جان رسيد * چو از خود برون شد به جانان رسيد
ساقىنامهء 9
من ار زانكه گردم بمستى هلاك * به آيين مستان بريدم به خاك
بتابوتى از چوب تاكم كنيد * به راه خرابات خاكم كنيد
باب خرابات غسلم دهيد * پس آنگاه بر دوش مستم نهيد
مريزيد بر گور من جز شراب * مياريد در ماتمم جز رباب
و ليكن به شرطى كه در مرگ من * ننالد بجز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستى متاب * كه سلطان نخواهد خراج از خراب
هامش
( 1 ) نام پرندهاى شكارى مانند باز و عقاب در اينجا غرض آفتاب است ( قدسى ) .
( 2 ) آبنوس مانند