سلطان صفت آن بت پرىرو * مىآيد و خلق شهر در پى
مردم نگران به روى خوبش * وز شرم گرفته عارضش خوى
حافظ ز غم تو چند نالد * آخر دل من شكسته تا كى [ 1 ]
[ 467 زان مى عشق كزو پخته شود هر خامى ]
60 شماره مسلسل 671
زان مى عشق كزو پخته شود هر خامى * گرچه ماه رمضانست بياور جامى
روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت * زلف شمشادقدى ساعد سيماندامى
روزه هر چند كه مهمان عزيزست دلا * رفتنش موهبتى دان « 1 » و شدن « 2 » انعامى
مرغ زيرك بدر صومعه اكنون نپرد * كه نهادست بهر مجلس وعظى دامى
گله از زاهد بدخو چكنم رسم اينست * كه چو صبحى بدمد در پيش افتد شامى
يار من چون بخرامد به تماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى
آن حريفى كه شب و روز مى صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز دردآشامى
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد « 3 » * كام دشوار بدست آورى از خودكامى
[ 469 اتت روائح رند الحمى و زاد غرامى ]
61 شماره مسلسل 672
اتت روائح رند الحمى و زاد غرامى « 4 » * فداى خاك در دوست باد جان گرامى
پيام دوست شنيدن سعادتست و سلامت * من المبلغ عنى الى سعاد سلامى « 5 »
بيا بشام غريبان و آب ديدهء من بين * بسان بادهء صافى در آبگينهء شامى
اذا تغرد عن ذى الاراك طاير خير « 6 » * فلا تغرد عن روضها انين حمامى « 7 »
خوشا دمى كه درآئى و گويمت بهسلامت * قدمت خير قدوم نزلت خير مقامى « 8 »
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 59 - غزل ( 83 ) الحاقى از خلخالى است كه در سودى نيز هست .
( 1 ) بخشش و دهش
( 2 ) شدن يعنى رفتن و گذشتن
( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « آصف عهد » ، « خسرو عهد » ذكر شده است .
( 4 ) بوى خوش گل « رند » ( كه نوعى درخت خوشبوست و گويند عود يا مورد برى است ) از محل قبيله به مشامم رسيد و عشقم فزون شد
( 5 ) كيست كه سلام مرا بسعاد برساند
( 6 ) اگر از روى آن درخت اراك ( نام محلى است ) پرندهاى نغمهخوانى كند
( 7 ) پس از باغ آن نالهء كبوتر دور مباد
( 8 ) خوش آمدى و در جاى خوش فرودآمدى