حديث چون و چرا درد سر دهد ساقى * پياله گير و به ياسا بعمر خويش دمى
طبيب راهنشين درد عشق نشناسد * برو بدست كن « 1 » اى مردهدل مسيح دمى
قياس كردم و تدبير عقل در ره عشق * چو شبنميست كه در بحر مىكشد رقمى
بيا كه وقت شناسان دو كون بفروشند * بيك پياله مى صاف و صحبت صنمى
دوام عيش و تنعم نه شيوهء عشقست * اگر معاشر مائى بنوش نيش غمى
نمىكنم گلهاى ليك ابر رحمت دوست * بكشتزار جگر تشنگان نداد نمى
بيا كه خرقهء من گرچه وقف ميكدههاست * ز مال وقف نبينى بنام من در مى
چرا بيك نى قندش نمىخرند آنكس * كه كرد صد شكر افشانى از نى قلمى
سزاى قدر تو شاها بدست حافظ نيست * بجز نياز شبى و دعاى صبحدمى
[ 431 لبش مىبوسم و درمىكشم مى ]
65 شماره مسلسل 676
لبش مىبوسم و درمىكشم مى * به آب زندگانى بردهام پى
نه رازش مىتوانم گفت با كس * نه كس را مىتوانم ديد با وى
گل از خلوت بباغ آورد مسند * بساط زهد همچون غنچه كن طى
بده جام مى و از جم مكن ياد * كه مىداند كه جم كى بود و كى كى
بزن در پرده چنگ اى ماه مطرب * رگش بخراش تا بخروشم از وى
چو چشمش مست را مخمور مگذار * به ياد لعلش اى ساقى بده مى
نجويد جان از آن قالب جدائى * كه باشد خون جامش در رگ و پى
لبش مىبوسد و خون مىخورد جام * رخش مىبيند و گل مىكند خوى
چو مرغ باغ مىگويد كه هوهو * مده از دست جام باده هىهى « 2 »
چو مجنون در پى ديدار ليلى * ببايد گشتن اى دل گرد هر حى « 3 »
تو با سلطان گل خوش باش و مى نوش * غنيمت دان خلاص بهمن از دى
زبانت دركش اى حافظ زمانى * حديث بىزبانان بشنو از نى
هامش
( 1 ) بدست كردن يعنى بدست آوردن
( 2 ) اين مصرع با مختصر تغييرى در غزل 67 تكرار شده است
( 3 ) ده - محله - قبيله - قوم