منال اى دل كه در زنجير زلفش * همه جمعيتست آشفته حالى
اموت صبابة يا ليت شعرى « 1 » * متى نطق البشير عن الوصال « 2 »
فحبك راحتى فى كل حين « 3 » * و ذكرك مونسى فى كل حال « 4 »
سويداى « 5 » دل من تا قيامت * مباد از شوق سوداى تو خالى
كجا يابم وصال چون تو شاهى * من بدنام رند لاابالى « 6 »
ز خطت صد جمال ديگر افزود * كه عمرت باد صدسال جلالى
بر آن نقاش قدرت آفرين باد * كه گرد مه كشد خط هلالى
بهر منزل كه رو آرد خدايا * نگه دارش بلطف لايزالى
تو مىبايد كه باشى ورنه سهلست * زيان جاهى و جانى و مالى
خدا داند كه حافظ را غرض چيست * و علم الله حسبى من سؤالى « 7 » [ 1 ]
[ 465 رفتم بباغ تا كه بچينم سحر گلى ]
57 شماره مسلسل 668
رفتم بباغ تا كه بچينم سحر گلى * آمد به گوش ناگهم آواز بلبلى
مسكين چو من بعشق گلى گشته مبتلا * و اندر چمن فكنده ز فرياد غلغلى
مىگشتم اندر آن چمن و باغ دمبهدم * مىكردم اندر آن گل و بلبل تأملى
چون كرد در دلم اثر آواز عندليب * گشتم چنان كه هيچ نماندم تحملى
بس گل شكفته مىشود اين باغ را ولى * كس بىجفاى خار نچيدست ازو گلى
هامش
( 1 ) من از عشق مىميرم نمىدانم چه وقت
( 2 ) مژدهدهنده از وصال سخن گفت ( متى يعنى چه وقت )
( 3 ) پس عشق تو هميشه مايهء آسايش من است
( 4 ) و يادآورى نام تو در هر حال مونس من است
( 5 ) دانه سياه ، دانه دل ، نقطه سياه دل
( 6 ) بىباك ، بىپروا و بىقيد
( 7 ) دانستن خداوند كفايت مىكند مرا از پرسيدن و يا خواستن .
[ 1 ] پاورقى غزل 56 - گويند اين غزل درباره سلطان احمد پادشاه بغداد بوده ولى مرحوم دكتر قاسم غنى معتقد بوده است كه احتمالا حافظ اين غزل را در خلال سالهاى 765 و 767 زمانى كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك و برادرش شاه محمود بر آن مسلط گرديد سروده است .
ضمنا مصرع دوم بيت ما قبل مقطع در سودى چنين است : « زيان مايهء جاهى و مالى »