گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق * آن را تفضّلى نه و اين را تبدّلى « 1 »
حافظ مدار اميد فرج « 2 » از مدار چرخ * دارد هزار عيب و ندارد تفضلى
[ 466 اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى ]
58 شماره مسلسل 669
اين خرقه كه من دارم در رهن « 3 » شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى « 4 »
چون عمر تبه كردم چندانكه نگه كردم * در كنج خراباتى افتاده خراب اولى
چون مصلحتانديشى دورست ز درويشى * هم سينه پرآتش به هم ديده پرآب اولى
من حال دل زاهد با خلق نخواهم گفت * كاين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولى
تا بىسروپا باشد اوضاع فلك زينسان * در سر هوس ساقى در دست شراب اولى
از همچو تو دلدارى دل بر نكنم آرى * گر تاب « 5 » كشم بارى زان زلف بتاب « 6 » اولى
چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون رو * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى
[ ساقى اگرت هواست بامى ]
59 * شماره مسلسل 670
ساقى اگرت هواست بامى * جز باده ميار پيش ما ، هى « 7 »
سجاده و خرقه در خرابات * به فروش و بيار جرعهء مى
گر زندهدلى شنو ز مستان * در گلشن جان نداى يا حى « 8 »
با درد در آ بسوى درمان * كونين نگر بعشق لاشى
اسرار دلست در ره عشق * آواز رباب و نالهء نى
يك مفلس پاك در ره عشق * بهتر ز هزار حاتم طى
هامش
( 1 ) عوض شدن ، بدل شدن و دگرگون گشتن و در بعضى نسخ اين بيت چنين است :
گل يار خار . . . آن را تغيرى نه . . .
( 2 ) فرج يعنى گشايش
( 3 ) گرو
( 4 ) سزاوارتر و شايستهتر
( 5 ) تاب اولى يعنى حرارت و اضطراب و تاب دومى يعنى پيچيده و مجعد .
( 6 ) تاب اولى يعنى حرارت و اضطراب و تاب دومى يعنى پيچيده و مجعد .
( 7 ) از اصوات كه براى آگاهى و تهديد به كار مىرود
( 8 ) غرض حى على الصلاة . .
الخ است كه در اذان گفته مىشود .