در ره منزل ليلى كه خطرهاست بجان « 1 » * شرط اول قدم آنست كه مجنون باشى
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش « 2 » * كى روى ره ز كه پرسى چه كنى چون باشى
نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن * ورنه چون بنگرى از دايره بيرون باشى
ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك فشان * تا به چند « 3 » از غم ايام جگر خون باشى ؟
حافظ از فقر مكن ناله كه گر شعر اينست * هيچ خوشدل نپسندد كه تو محزون باشى « 4 »
[ 459 زين خوش رقم كه بر گل رخسار مىكشى ]
49 شماره مسلسل 660
زين خوش رقم كه بر گل رخسار مىكشى * خط بر صحيفهء گل و گلزار مىكشى « 5 »
اشك حرمنشين نهانخانهء مرا * زان سوى هفت پرده « 6 » ببازار مىكشى
هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست * از خلوتم بخانهء خمّار مىكشى
گفتى سر تو بستهء فتراك ما سزد « 7 » * سهلست اگر تو زحمت اين بار مىكشى
با چشم و ابروى تو چه تدبير دل كنم * وه زين كمان كه بر من بيمار مىكشى « 8 »
بازآ كه چشم بد ز رخت دور مىكنم * اى تازه گل كه دامن ازين خار مىكشى
كاهل روى چو باد صبا را ببوى زلف * هر دم بقيد سلسله در كار مىكشى « 9 »
حافظ دگر چه مىطلبى از نعيم دهر * مى مىچشى و طرهء « 10 » دلدار مىكشى
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « بجان » ، « در آن » آمده است
( 2 ) اين مصرع در غزل 43 از حرف « ى » تكرار شده
( 3 ) در سودى چند بجاى تا به چند آمده است
( 4 ) غمگين و دلگير
( 5 ) خط كشيدن يعنى باطل كردن و محو كردن
( 6 ) هفت پرده يعنى هفت طبقه پردهاى چشم
( 7 ) در بعضى نسخ بجاى سزد - شود - ذكر شده ولى در سودى و قدسى همان « سزد » آمده و چون بهترست ، آن را انتخاب كرديم
( 8 ) « به پاورقى غزل 61 حرف دال مراجعه شود » ضمنا انجوى مصرع را . وه زين كمان كه بر سر بيمار مىكشى ، نوشته اما سودى مىگويد : غرض از كشيدن كمان به من بيمار ، اينست كه آه از دست چشم و آبروى تو كه هر دم مرا هدف تير بلا و جفا مىكنند
( 9 ) اعراض كردن و دورى جستن را مىرساند و معنى مصرع بطور كلى چنين مىشود كه : دورى مىكنى از اين خار كه من هستم
( 10 ) گيسو .