چند پويد بهواى تو ز هر سو حافظ * يسر الله طريقا بك يا ملتمسى « 1 »
[ 456 نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشى ]
45 شماره مسلسل 656
نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشى * كه بسى گل بدمد باز و تو در گل باشى
چنگ در پرده همين مىدهدت پند وليك * وعظت آنگاه كند سود كه قابل باشى
من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش * كه تو خود دانى اگر زيرك و عاقل باشى
در چمن هر ورقى دفتر حالى دگر است * حيف باشد كه ز حال همه غافل باشى
گرچه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست * رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى
نقد عمرت ببرد غصهء دنيا بگزاف * گر شب و روز در اين قصهء باطل باشى
حافظا گر مدد بخت بلندت باشد * صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشى « 2 »
[ گر ازين آب طربناك نه خوشدل باشى ]
46 * شماره مسلسل 657
گر ازين آب طربناك « 3 » نه خوشدل باشى * خوشتر آنست بهر حال كه در گل باشى
بندهء پير مغان باش و ز زاهد بگريز * راه اينست اگر زيرك و عاقل باشى
نور مهر رخش ار تافت به درياى دلت * خود به سرچشمهء خورشيد مقابل باشى
دست از آن زلف دو تا داشتهاى زاهد باز * در پى نشأة « 4 » اغلال « 5 » و سلاسل « 6 » باشى
جام مستانه فراگير و به هوش آى اى دل * تا بكى بىخبر افتاده و غافل باشى
همچو حافظ اگرت يار ز غم بازخرد * صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشى « 7 » [ 1 ]
هامش
( 1 ) اى مطلوب من خداوند راهى را بسوى تو ميسر كند .
( 2 ) اين مصرع در غزل 46 ( حروف ى ) تكرار شده است .
( 3 ) آب طربناك يعنى شراب
( 4 ) نو پيدا شدن ، نوجوان شدن ، زنده شدن ، پرورش يافتن . تازه كردن
( 5 ) جمع غل بند گردن يا دست بند زندانيان
( 6 ) سلاسل جمع سلسله يعنى زنجير
( 7 ) اين مصرع در غزل 45 نيز آورده شده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 46 - در يكتائى و پژمان اين غزل ديده شد .