به بستان رو كه از بلبل رموز عشق گيرى ياد * بمجلس آى كز طوطى سخن گفتن بياموزى « 1 »
نه حافظ مىكند تنها دعاى خواجه تورانشاه « 2 » * ز مدح آصفى خواهد جهان عيدى و نوروزى [ 1 ]
[ 455 عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى ]
44 شماره مسلسل 655
عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى * اى پسر جام ميم ده كه به پيرى برسى
چه شكرهاست درين شهر كه قانع شدهاند * شاهبازان طريقت بمقام مگسى
بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن * حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش « 3 » * وه كه بس بىخبر از غلغل و بانگ « 4 » جرسى
دوش در خيل غلامان درش مىبودم * گفت كاى بيدل بيچاره تو يار « 5 » چه كسى
تا چو مجمر نفسى دامن جانان گيرم * دل بر آتش بنهادم ز پى خوش نفسى
لمع البرق من الطور و آنست به « 6 » * فلعلى لك آت بشهاب قبس « 7 »
با دل خونشده چون نافه خوشش بايد بود * هر كه مشهور جهان گشت بمشكين نفسى
هامش
( 1 ) سودى اين بيت را مقطع دانسته و بجاى طوطى حافظ آورده است .
( 2 ) مقصود جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع است
( 3 ) اين مصرع در غزل ( 48 ) از حرف « ى » تكرار شده
( 4 ) در بعضى نسخ بجاى « بانگ » ، « چندين » ذكر گرديده
( 5 ) در بعضى نسخ بجاى « يار » ، « بارى » نوشتهاند
( 6 ) برق از طرف كوه طور درخشيد و من به آن آتش گرفتم
( 7 ) شايد براى تو از آن جرقهاى بياورم .
[ 1 ] پاورقى غزل 43 - در بعضى نسخ من جمله قزوينى چهار بيت زير كلا و يا جزا با غزل مزبور آورده شدهاند .مى اندر مجلس آصف بنوروز جلالى نوش * كه بخشد جرعهء جامت جهان را ساز نوروزى
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده * جبينش صبحخيزان راست روز فتح و فيروزى
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مى لعلست * كه زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزى
ز مجلس شمع را ساقى ببر در گوشهاى بنشان * كه امشب ماه خواهد كرد با ما مجلسافروزى