[ 460 سليمى منذ حلت بالعراقى ]
50 شماره مسلسل 661
سليمى منذ حلت بالعراقى « 1 » * الاقى من هواها ما الاقى « 2 »
الا اى ساربان محمل « 3 » دوست * الى ركبانكم طال اشتياقى « 4 »
بساز اى مطرب خوشگوى خوشخوان * بشعر فارسى صوت عراقى « 5 »
بيا ساقى بده رطل گرانم * سقاك الله من كاس دهاق « 6 »
جوانى بازمىآرد به يادم * صداى چنگ و نوشانوش ساقى « 7 »
مى باقى بده تا مست و خوشدل * بياران برفشانم عمر باقى
درونم خون شد از ناديدن دوست * الا تعسا لايام الفراق « 8 »
دمى با نيكنامان « 9 » متفق باش * غنيمت دان امور اتفاقى
مسيحاى مجرد « 10 » را برازد * كه با خورشيد سازد هموثاقى « 11 »
عروسى بس خوشى اى دختر رز * ولى گهگه سزاوار طلاقى
ربيع العمر فى مرعى حماكم « 12 » * حماك إله يا عهد التلاقى « 13 »
خرد در زندهرود انداز و مى نوش * بگلبانگ جوانان عراقى
نهانى الشيب من وصل العذارى « 14 » * سوى تقبيل وجه و اعتناقى « 15 »
دموعى بعدكم لا تحقروها « 16 » * فكم بحر عميق من سواقى « 17 »
مضت فرص الوصال و ما شعرنا « 18 » * و انى الآن فى عين الفراقى « 19 »
هامش
( 1 ) از وقتى كه سليمى در عراق فرودآمد
( 2 ) از عشق او چها مىكشم .
( 3 ) كجاوه و پالكى
( 4 ) بمسافرين شما اشتياق من بدرازا كشيده شده است
( 5 ) پردهاى در موسيقى
( 6 ) خداوند ترا از جام مى لبريز بنوشاند
( 7 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « سماع چنگ و دستافشان ساقى »
( 8 ) اى بد بادا بر روزگار فراق
( 9 ) در بعضى نسخ بجاى « نيكنامان » « نيكخواهان » ذكر گرديده
( 10 ) برهنه - عريان - تنها - مرد بىزن
( 11 ) همنشينى و همخانهاى
( 12 ) بهار عمر در پناه شما گذشت
( 13 ) اى دوران ملاقات و وصال در پناه خدا باشى
( 14 ) پيرى مرا از وصال دختران بازداشت
( 15 ) مگر از بوسيدن چهره و معانقه كردن
( 16 ) بعد از خودتان اشكهاى مرا حقير مشماريد
( 17 ) چه بسا درياهاى ژرفى از جويبارها تشكيل شدهاند
( 18 ) فرصتهاى وصال گذشت و ما حس نكرديم
( 19 ) و من اكنون در عين فراق هستم