اى مگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه تست * عرض « 1 » خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
تو بتقصير خود افتادى ازين در محروم * از كه مىنالى و فرياد چرا مىدارى
حافظ خام طمع شرمى از اين قصه بدار « 2 » * كار ناكرده چه اميد عطا مىدارى [ 1 ]
[ 450 روزگاريست كه ما را نگران مىدارى ]
31 شماره مسلسل 642
روزگاريست كه ما را نگران مىدارى * مخلصان را نه به وضع دگران مىدارى
گوشهء چشم رضائى بمنت باز نشد * اين چنين عزت صاحبنظران مىدارى
نه گل از داغ غمت رست و نه بلبل در باغ * همه را نعرهزنان جامه دران مىدارى
پدر تجربه آخر توئى اى دل ز چه روى * طمع مهر و وفا زين پسران مىدارى
گرچه رندى و خرابى گنه ماست ولى * عاشقى گفت كه ما را تو بر آن مىدارى
گوهر جام جم از كان جهانى دگرست * تو تمنا ز گل كوزه گران مىدارى
كيسهء سيم و زرت پاك ببايد پرداخت * زين طمعها كه تو از سيمبران مىدارى
اى كه در دلق « 3 » ملمع « 4 » طلبى ذوق حضور * چشم سيرى « 5 » عجب از بىبصران مىدارى
هامش
( 1 ) عرض يعنى شرف و آبرو
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى اين مصرع چنين است . « حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند » .
( 3 ) دلق يعنى جامه درويشى مرادف خرقه يعنى لباس صوفيان كه از تكهپارهاى پشمى و رنگارنگ بهم دوخته تهيه مىشود - حافظ صفات مختلف به آن مىدهد : مرقع . ملمع . ازرق . بسطامى - و براى خرقه نيز صفاتى ذكر كرده است : تقوى . دردىكشان . زهد . زاهد . تردامن . آلوده پشمين . شرابآلود . صوفى . و بالاخره خرقه حافظ كه هميشه در گرو بوده است و بالاخره خرقهپوشى قبول كردن ، مقام ارشاد است
( 4 ) رنگ وارنگ - جورواجور
( 5 ) در بعضى نسخ بجاى چشم سيرى چشم سرّى كه غرض چشم باطن و حقيقت مىباشد آمده است
[ 1 ] تفأل : اين غزل ( 30 ) در تفأل ثانوى كه شاه اسماعيل براى انهدام مزار حافظ زد ، آمد ، رجوع شود به قصيده ( 6 ) در مدح سلطان منصور بن مظفر ، بمطلع : جوزا سحر نهاد حمايل برابرم ، يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم ، كه در بعضى از نسخ اين قصيده را غزل منظور نمودهاند .