[ گذشتى بر من غمديده از راه جفاكارى ]
33 * [ 1 ] شماره مسلسل 644
گذشتى بر من غمديده از راه جفاكارى * بلى تو عمرى و از عمر كى باشد وفادارى
رقيبت در پى آزار جان ماست وا ويلا * سگ كوى تو پيدا كرد خوى مردم آزارى
خطا باشد بدور عارض زلفين او گفتم * سخن از لعبتان چينى و از مشگ تاتارى
بده ساقى مى نابم كه يكدم بىخبر گردم * كه جانم بر لب آمد از تكلفهاى هشيارى
تو خواهى خون ما را ريز و خواهى لطف و احسان كن * عنان اختيار ما بدست تست مختارى
[ چون در جهان خوبى امروز كامكارى ]
34 * [ 2 ] شماره مسلسل 645
چون در جهان خوبى امروز كامكارى « 1 » * شايد كه عاشقان را كامى ز لب برآرى
با عاشقان بيدل تا چند ناز و عشوه * بر بيدلان مسكين تا كى جفا و خوارى
تا چند همچو چشمت در عين ناتوانى * تا چند همچو زلفت در تاب و بىقرارى
جورى كه از تو ديدم دردى كه از تو بردم * كرشمهاى بدانى دانم كه رحمت آرى
از باده وصالت گر جرعهاى بنوشم * تا زندهام نورزم آيين هوشيارى
در هجر مانده بودم باد صبا رسانيد * از بوستان وصلت بوى اميدوارى
ما بندهايم و عاجز تو خواجهاى و قادر * گر مىكشى به زورم ور مىكشى بزارى
دكان عاشقى را بسيار مايه بايد * دلهاى همچو آذر چشمان رودبارى
گرچه ببوى وصلت در حشر زنده گردم * سر بر نيارم از خاك از روى شرمسارى
آخر ترحمى كن بر حال زار حافظ * تا چند نااميدى تا چند خاكسارى
هامش
( 1 ) كامكار و كامگار هر دو صحيح است يعنى خوشبخت و مرادف كامران .
[ 1 ] پاورقى غزل 33 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست .
[ 2 ] پاورقى غزل 34 - اين غزل در سودى آمده است .