در آستان جانان از آسمان مينديش * كز اوج سربلندى افتى به خاك پستى
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سرايد * ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى
خار ار چه جان بكاهد گل عذر آن بخواهد * سهلست تلخى مى در جنب ذوق مستى
در گوشهء سلامت مستور چون توان بود * تا نرگس تو گويد با ما رموز مستى
صوفى پيالهپيما حافظ قرابه پر كن « 1 » * اى كوتهآستينان تا كى دراز دستى [ 1 ]
[ 434 اى دل مباش يكدم خالى ز عشق و مستى ]
9 [ 2 ] شماره مسلسل 620
اى دل مباش يكدم خالى ز عشق و مستى * وانگه برو كه رستى از نيستى و هستى
تا فضل و علم بينى بىمعرفت نشينى * يك نكتهات بگويم خود را مبين كه رستى
آن روز ديده بودم اين فتنها كه برخاست * كز سركشى زمانى با ما نمىنشستى
در حلقهء مغانم دوش آن پسر چه خوش گفت * با كافران چهكارت گر بت نمىپرستى
در مذهب طريقت خامى نشان كفرست * آرى طريق رندى چالاكيست و چستى
سلطان ما « 2 » خدا را زلفت شكست ما را * تا كى كند سياهى چندين دراز دستى
گر خرقه پوش بينى مشغول كار خود باش * هر قبلهاى كه باشد بهتر ز خودپرستى
عشقت بدست طوفان خواهد سپرد ايمان * چون برق از اين كشاكش پنداشتى كه رستى
از راه ديده حافظ تا ديد زلف پستت * با جمله سر بلندى شد پايمال پستى
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : حافظ قرابهپرداز ، در بعضى حافظ قرابهپرهيز . ضمنا بعضى غرابه هم نوشتهاند و معنى آن ظرف يا سبوى بزرگ شراب است .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى ( ما ) ( من ) آمده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 8 - در بعضى نسخ از تركيب اين غزل با غزل 9 ( از حرف ى ) يك غزل ساختهاند .
[ 2 ] پاورقى غزل 9 - از تركيب اين غزل و غزل هشت ( حرف ى ) در بعضى نسخ غزل واحدى ساختهاند