انفاس عيسى « 1 » از لب لعلت لطيفهاى * و آبخضر ز نوش دهانت كنايتى
كى عطرساى مجلس روحانيان شدى * گل را اگر نه بوى تو كردى رعايتى
در آرزوى خاك در دوست سوختيم * ياد آور اى صبا كه نكردى حمايتى
در آتش ار خيال رخش دست مىدهد * ساقى بيا كه نيست ز دوزخ شكايتى
بوى دل كباب من آفاق را گرفت * و اين آتش درون بكند هم سرايتى
اى دل بهرزه دانش و دينت ز دست رفت * صد مايه داشتى و نكردى كفايتى
هر پاره از دل من و از غصه قصهاى * هر سطرى از خصال تو وز رحمت آيتى
دانى مراد حافظ ازين آه « 2 » و ناله چيست * از تو كرشمهاى و ز خسرو عنايتى
[ 438 سبت سلمى بصدغيها فؤادى ]
14 شماره مسلسل 625
سبت سلمى بصدغيها فؤادى « 3 » * و روحى كل يوم لى ينادى « 4 »
نگارا بر من بيدل ببخشاى * و واصلنى على رغم الاعادى « 5 »
امن انكرتنى عن عشق سلمى « 6 » * تز اول آن روى نهكو بوادى « 7 »
كه همچون مت ببوتن دل و اى ره « 8 » * غريق العشق فى بحر الوداد « 9 »
بپىماچان غرامت بسپريمت « 10 » * غرت يك وى روشتى از امادى « 11 »
غرت چنگى بزم آشتى و ما كن * اغر چه دشمنانشان اين نشادى « 12 »
غم اين دل بواتت خورد ناچار « 13 » * و غرنه وابنى آنچت نوادى « 14 »
هامش
( 1 ) انفاس عيسى يعنى دم عيسى
( 2 ) بجاى آه و ناله در بعضى نسخ « درد و غصه » نوشته شده است .
( 3 ) سلمى با موهاى دو طرف بناگوشش دل مرا اسير نمود
( 4 ) و هر روز جان مرا مىخواند
( 5 ) و به كورى چشم دشمنان مرا بوصل خود برسان
( 6 ) اى كسى كه مرا از عشق سلمى سرزنش كردى
( 7 ) تو از اول بايستى آن روى نيكو را ديده باشى
( 8 ) تا همچون من تو را دل يكبارگى از دست برود
( 9 ) غرق شده عشقم در درياى محبت
( 10 ) ببين ما جان به غرامت خواهيم سپرد
( 11 ) اگر تو گناهى از ما ديدى
( 12 ) اين بيت در اغلب نسخ نيست
( 13 ) بناچار بايستى غم اين دل را خورد
( 14 ) و گرنه خواهى ديد آنچه ترا روا نباشد