زمانه گرچه بسى را خراب كرد ولى * ز من خرابترى نيست در زمانهء تو
سرم بپاى تو گر دسترس نيافت چه شد * همين بسست كه شد خاك آشيانهء تو
مراد اهل دل از خلق برنمىآيد * مگر مراد برآيد هم از خزانهء تو
ز عشق ناله مكن حافظا و حال مگو * گواه حال تو بس شعر عاشقانهء تو [ 1 ]
[ 411 تاب بنفشه مىدهد طرهء مشكساى تو ]
6 شماره مسلسل 584
تاب بنفشه مىدهد طرهء مشكساى تو * پردهء غنچه مىدرد خندهء دلگشاى تو
اى گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز * كز سر صدق مىكند شب همهشب دعاى تو
دشمن و دوست گر بگوهر غرضى كه ممكن است * جور همه جهانيان مىكشم از براى تو
خرقهء زهد و جام مى گرچه نه درخور همند * اينهمه نقش « 1 » مىزنم از جهت رضاى تو
شور شراب و سوز عشق آن نفسم رود ز سر * كاين سر پرهوس شود خاك در سراى تو
من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان * قال و مقال عالمى مىكشم از براى تو
مهر رخت سرشت من خاك درت بهشت من * عشق تو سرنوشت من راحت من رضاى تو
دلق گداى عشق را گنج بود در آستين « 2 » * زود به سلطنت رسد هر كه بود گداى تو
شاهنشين چشم من تكيهگه خيال تست * جاى دعاست شاه من بىتو مباد جاى تو
دولت عشق بين كه چون از سر فقر و افتخار * گوشهء تاج سلطنت مىشكند گداى تو
خوش چمنست عارضت خاصه كه در بهار حسن * حافظ خوش كلام شد مرغ سخن سراى تو
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 5 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نيست و نمىگويد از كيست .
( 1 ) نقش زدن - رلبازى كردن - حقه زدن و نيرنگ
( 2 ) تقريبا به همان معناى مشك در آستين نهفتن آمده كه معنيش صفت نيك مخفى داشتن و يا گنج مخفى داشتن است .