[ 410 اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو ]
7 [ 1 ] شماره مسلسل 585
اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * زينت تاج و نگين از گوهر والاى تو
آفتاب فتح را هر دم طلوعى مىدهد * از كلاه خسروى رخسار مهسيماى تو
جلوهگاه طاير اقبال گردد هر كجا * سايه اندازد هماى چتر گردونساى تو
از رسوم شرع و حكمت با هزاران اختلاف * نكتهاى هرگز نشد فوت از دل داناى تو
آب حيوانش ز منقار بلاغت مىچكد * طوطى خوش لهجه يعنى كلك شكّرخاى تو
گرچه خورشيد فلك چشم و چراغ عالمست * روشنائىبخش چشم اوست خاك پاى تو
آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار * جرعهاى بود از زلال جام جانافزاى تو
عرض حاجت در حريم حضرتت محتاج نيست * راز كس مخفى نماند با فروغ راى تو
خسروا پيرانهسر حافظ جوانى مىكند * بر اميد عفو جانبخش گنهفرساى تو « 1 »
[ 412 مرا چشميست خونافشان ز دست آن كمانابرو ]
8 شماره مسلسل 586
مرا چشميست خونافشان ز دست آن كمانابرو * جهان پرفتنه مىبينم از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستى * نگارين گلشنش رويست و مشكينسايبان ابرو
هلالى شد تنم زين غم كه با طغراى ابرويش * كه باشد مه كه بنمايد ز طاق آسمان ابرو
هميشه چشم مستش را كمان حسن در زه باد * كه از پشتى « 2 » تير او كشد بر مه كمان ابرو
روان گوشهگيران را جبينش طرفه گلزاريست * كه بر طرف سمن زارش همىگردد چمان
هامش
( 1 ) ابروفرساى از مصدر فرسودن مىآيد كه بمعنى سائيدن و سودن است و گنه فرسا يعنى زدودندهء گنه و بخشاينده گنه . نابودكننده .
( 2 ) « كه از پشتى تير او » يعنى از پشت گيرى تير او ضمنا در سودى اين بيت چنين است :هميشه چشم مستت را كمان حسن در زه باد * كه از شست تو تير او كشد بر مه كمان ابرو
[ 1 ] پاورقى غزل 7 دكتر غنى معتقد است كه اين غزل را حافظ در مدح شاه شجاع گفته است .