در چين زلفش اى دل مسكين چگونهاى * كاشفته گفت باد صبا شرح حال تو
برخاست بوى گل ز در آشتى درآى * اى نوبهار ما رخ فرخندهفال تو
در پيش خواجه عرض كدامين جفا كنم * شرح نيازمندى دل يا ملال تو
اين نقطهء سياه كه آمد مدار نور * عكسيست در حديقهء بينش ز خال تو
حافظ درين كمند سر سركشان بسيست * سوداى كج مپز كه نباشد مجال تو
[ 409 اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو ]
4 شماره مسلسل 582
اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو * خورشيد سايهپرور طرف كلاه تو
نرگس كرشمه مىبرد از حد برون خرام * اى جان فداى شيوهء چشم سياه تو
خونم بخور كه هيچ ملك با چنين جمال * از دل نيايدش كه نويسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئى * زان شد كنار ديده و دل تكيهگاه تو
با هر ستارهاى سر و كاريست هر شبم * از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
ياران همنشين همه از هم جدا شدند * مائيم و آستانهء دولت پناه تو
يار بدان مباش كه مانند بخت نيك * يار تو باد هر كه بود نيك خواه تو
فرداى روز حشر كه عرض خلايقست * باشد در آن ميان به من افتد نگاه تو
حافظ طمع مبر ز عنايت كه عاقبت * آتش زند بخرمن غم دود آه تو
[ نمىرود ز سر من هواى خانهء تو ]
5 * شماره مسلسل 583
نمىرود ز سر من هواى خانهء تو * كه هست خاك من از خاك آشيانهء تو
هماى چون نتواند بمنظر تو نشست * چگونه جغد كند جا در آشيانهء تو
بهر بهانه ز من چشم مىكنى « 1 » كه شوم * هلاك چشم تو و كشتهء بهانهء تو
هامش
( 1 ) چشم كردن يعنى چشم زخم رسانيدن و آسيب رساندن - به چشم كردن يعنى منظور نظر قرار دادن و در نظر گرفتن چشم كرده يعنى افسون شده - بالاخره چشمكردگى يعنى سحر و افسون .