تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
در چين زلفش اى دل مسكين چگونه‌اى * كاشفته گفت باد صبا شرح حال تو برخاست بوى گل ز در آشتى درآى * اى نوبهار ما رخ فرخنده‌فال تو در پيش خواجه عرض كدامين جفا كنم * شرح نيازمندى دل يا ملال تو اين نقطهء سياه كه آمد مدار نور * عكسيست در حديقهء بينش ز خال تو حافظ درين كمند سر سركشان بسيست * سوداى كج مپز كه نباشد مجال تو

[ 409 اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو ]

4 شماره مسلسل 582
اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو * خورشيد سايه‌پرور طرف كلاه تو نرگس كرشمه مىبرد از حد برون خرام * اى جان فداى شيوهء چشم سياه تو خونم بخور كه هيچ ملك با چنين جمال * از دل نيايدش كه نويسد گناه تو آرام و خواب خلق جهان را سبب توئى * زان شد كنار ديده و دل تكيه‌گاه تو با هر ستاره‌اى سر و كاريست هر شبم * از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو ياران همنشين همه از هم جدا شدند * مائيم و آستانهء دولت پناه تو يار بدان مباش كه مانند بخت نيك * يار تو باد هر كه بود نيك خواه تو فرداى روز حشر كه عرض خلايقست * باشد در آن ميان به من افتد نگاه تو حافظ طمع مبر ز عنايت كه عاقبت * آتش زند بخرمن غم دود آه تو

[ نمىرود ز سر من هواى خانهء تو ]

5 * شماره مسلسل 583
نمىرود ز سر من هواى خانهء تو * كه هست خاك من از خاك آشيانهء تو هماى چون نتواند بمنظر تو نشست * چگونه جغد كند جا در آشيانهء تو بهر بهانه ز من چشم مىكنى « 1 » كه شوم * هلاك چشم تو و كشتهء بهانهء تو
هامش
( 1 ) چشم كردن يعنى چشم زخم رسانيدن و آسيب رساندن - به چشم كردن يعنى منظور نظر قرار دادن و در نظر گرفتن چشم كرده يعنى افسون شده - بالاخره چشم‌كردگى يعنى سحر و افسون .
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 461 | شمس الدين حافظ