حديث قصهء دوران ز جام جو حافظ * بقول مطرب و فتواى پير صاحب فن « 1 »
[ ما سرخوشيم بادهء ما در پياله كن ]
22 * شماره مسلسل 566
ما سرخوشيم بادهء ما در پياله كن * بدمست را بغمزهء ساقى حواله كن
در جام ماه بادهء چون آفتاب ريز * بر روى روز سنبل شب را كلاله كن
اى پير خانقه بخرابات شو دمى * غسلى برآر و توبهء هفتادساله كن
صوفى بگريه چهرهء مجلس بشو چو شمع * واهنگ رقص ما همه از آه و ناله كن
گر نوعروس عشق « 2 » درآيد به عقد تو * مهر دو كون حافظش اندر قباله كن
[ 390 افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن ]
23 شماره مسلسل 567
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن * مقدمش يا رب مبارك باد بر سرو و سمن
خوش بجاى خويشتن بود اين نشست خسروى * تا نشيند هر كسى اكنون بجاى خويشتن
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش * هر نفس با بوى رحمان مىوزد باد يمن
خاتم جم را بشارت ده بحسن خاتمت * كاسم اعظم كرد از او كوتاه دست اهرمن « 3 »
خنگ « 4 » چوگانى چرخت رام شد در زير زين * شهسوارا خوش بميدان آمدى كوئى بزن
جويبار ملك را آبروان شمشير تست * تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بكن
شوكت پورپشنگ « 5 » و تيغ عالمگير او * در همه شهنامهها شد داستان انجمن
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ اين بيت چنين است .حديث صحبت خوبان و جام باده بگو * بقول حافظ و فتواى پير صاحب فن( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « عشق » ، « دهر » آمده ولى تناسبى با مصرع دوم ندارد .
( 3 ) اهرمن يعنى ديو و جن
( 4 ) خنگ بمعنى اسب سفيد ، و اگر به سياهى و سبزى مايل باشد سبزهخنگ گويند
( 5 ) پورپشنگ پدر افراسياب بوده است ولى در اينجا غرض حافظ ، اتابك پشنگ پور سلغر شاه است .