تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
حديث قصهء دوران ز جام جو حافظ * بقول مطرب و فتواى پير صاحب فن « 1 »

[ ما سرخوشيم بادهء ما در پياله كن ]

22 * شماره مسلسل 566
ما سرخوشيم بادهء ما در پياله كن * بدمست را بغمزهء ساقى حواله كن در جام ماه بادهء چون آفتاب ريز * بر روى روز سنبل شب را كلاله كن اى پير خانقه بخرابات شو دمى * غسلى برآر و توبهء هفتادساله كن صوفى بگريه چهرهء مجلس بشو چو شمع * واهنگ رقص ما همه از آه و ناله كن گر نوعروس عشق « 2 » درآيد به عقد تو * مهر دو كون حافظش اندر قباله كن

[ 390 افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن ]

23 شماره مسلسل 567
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن * مقدمش يا رب مبارك باد بر سرو و سمن خوش بجاى خويشتن بود اين نشست خسروى * تا نشيند هر كسى اكنون بجاى خويشتن تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش * هر نفس با بوى رحمان مىوزد باد يمن خاتم جم را بشارت ده بحسن خاتمت * كاسم اعظم كرد از او كوتاه دست اهرمن « 3 » خنگ « 4 » چوگانى چرخت رام شد در زير زين * شهسوارا خوش بميدان آمدى كوئى بزن جويبار ملك را آب‌روان شمشير تست * تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بكن شوكت پورپشنگ « 5 » و تيغ عالم‌گير او * در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ اين بيت چنين است .حديث صحبت خوبان و جام باده بگو * بقول حافظ و فتواى پير صاحب فن( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « عشق » ، « دهر » آمده ولى تناسبى با مصرع دوم ندارد . ( 3 ) اهرمن يعنى ديو و جن ( 4 ) خنگ بمعنى اسب سفيد ، و اگر به سياهى و سبزى مايل باشد سبزه‌خنگ گويند ( 5 ) پورپشنگ پدر افراسياب بوده است ولى در اينجا غرض حافظ ، اتابك پشنگ پور سلغر شاه است .
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 450 | شمس الدين حافظ