[ اى لبت آبحيات و اى قدت سرو چمن ]
24 * شماره مسلسل 568
اى لبت آبحيات و اى قدت سرو چمن * اى رخت خورشيد خاور وى خطت مشك ختن
همچو ابرويت به چشم من كم آيد ماه نو * چون لب لعلت نمىباشد عقيق اندر يمن
تا رخت ديدست گل در باغ اى سرو روان * بر تن خود چاك مىسازد ز خجلت پيرهن
رشتهء مورست آن يا سبزهء گرد رخت * ذرهء خورشيد يا درج درست آن يا دهن
بوسه مىخواهم ز تو لب را بدندان مىگزى * مىكنى جانم جراحت بار ديگر جان من
عاشق روى توام اى شاه خوبان جهان * اين حكايت را بدانند آشكارا مرد و زن
مرد حافظ در غمت بر گردن تو خون من * داد من بستاند از تو روز محشر ذو المنن « 1 »
[ 400 بالابلند عشوهگر نقشباز من ]
25 شماره مسلسل 569
بالابلند عشوهگر نقشباز من * كوتاه كرد قصهء زهد دراز من
ديدى دلا كه آخر پيرى و زهد و علم * با من چه كرد ديدهء معشوقباز من
از آب ديده بر سر آتش نشستهام * كو فاش كرد در همه آفاق راز من
مىترسم از خرابى ايمان كه مىبرد * محراب ابروى تو حضور نماز من
مستست يار و ياد حريفان نمىكند * يادش بخير ساقى مسكيننواز من
يا رب كى آن صبا بوزد كز نسيم او * گردد شمامهء « 2 » كرمش كارساز من
بر خود چو شمع خنده زنان گريه مىكنم * تا با تو سنگدل چكند سوز و ساز من
نقشى بر آب « 3 » مىزنم از گريه حاليا * تا كى شود قرين حقيقت مجاز من
هامش
( 1 ) يكى از اسامى خداوند ، بمعنى صاحب بخششها و عطاها .
( 2 ) شمامه بمعنى عطردان و بمعنى دستنبو كه نوعى خربزه خوشبو است
( 3 ) نقش بر آب زدن يعنى كار بيهوده و عبث - كار بىثبات و بىبقا - بمعنى حيله و تزوير نيز آمده است .