به باد ده سر و دستار عالمى يعنى * كلاه گوشه به آيين دلبرى « 1 » بشكن
بزلف گوى كه آيين « 2 » سركشى بگذار * بغمزه گوى كه قلب ستمگرى بشكن
برون خرام و ببر گوى نيكى از همهكس * سزاى حور بده رونق پرى بشكن
بآهوان نظر شير « 3 » آفتاب بگير * بابروان دو تا قوس « 4 » مشترى بشكن
چو عطرساى شود زلف سنبل از دم باد * تو قيمتش ز سر زلف عنبرى بشكن
چو عندليب فصاحت فروشد حافظ * تو رونقش به سخن گفتن درى بشكن
[ 398 اى نور چشم من سخنى هست گوش كن ]
20 [ 1 ] شماره مسلسل 564
اى نور چشم من سخنى هست گوش كن * چون ساغرت پرست بنوشان و نوش كن
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت * هان اى پسر كه پير شوى پند گوش كن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق * خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن
تسبيح و خرقه لذت مستى نبخشدت * همت در اين عمل طلب از مىفروش كن
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست * صد جان فداى يار نصيحتنيوش كن
در راه عشق وسوسهء اهرمن بسيست * هشدار و گوش دل بپيام سروش كن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند * اى چنگ ناله بركش و اى دف خروش كن
ساقى كه جامت از مى صافى تهى مباد * چشم عنايتى به من درد نوش كن
سرمست در قباى زرافشان چو بگذرى * يك بوسه نذر حافظ پشمينه پوش كن
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « دلبرى » ، « سرورى » نوشته شده است
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى ( سركشى ) ، ( دلبرى ) آمده است .
( 3 ) مقصود از « شير » برج اسد از بروج دوازدهگانه است كه در هيئت به خانه آفتاب منسوب است
( 4 ) مقصود از « قوس » « برج قوس » از بروج دوازدهگانه است كه در هيئت داراى دو خانه است يكى قوس و ديگرى حوت .
[ 1 ] تفأل : مؤلف لطيفه غيبى گويد : فتحعلى خان پسر امام قلى خان كه بسيار زيبا -