حافظ وصال مىطلبد از ره دعا * يا رب دعاى خسته دلان مستجاب كن
[ اى شام بكوى ما گذر كن ]
16 * [ 1 ] شماره مسلسل 560
اى شام بكوى ما گذر كن * اى صبح به حال ما نظر كن
در ظلمت شب تنم بفرسود * يا رب شب ظلمتم سحر كن
اى باد صبا بگو بيارم * بر كشتهء خويشتن گذر كن
گر كشته شدم بداغ هجرت * خود را بر تيغ او سپر كن
از زلف كمان كشش بپرهيز * وز ناوك غمزهاش حذر كن
اى دل چو نمىرسى به مقصود * دم دركش و قصه مختصر كن
حافظ اگرت هواى وصلست * برخيز ز جاى و ترك سر كن
[ 397 ز در درآ و شبستان ما منور كن ]
17 شماره مسلسل 561
ز در درآ و شبستان « 1 » ما منور كن * هواى مجلس روحانيان معطر كن
به چشم و ابروى جانان سپردهام دل و جان * بيا بيا و تماشاى طاق و منظر كن
از آن شمايل و الطاف و حسن خوش كه تراست * ميان بزم حريفان چو شمع سر بر كن
ز خاك مجلس ما اى نسيم باغ بهشت * ببر شمامه بفردوس و عود مجمر كن « 2 »
طمع بقند « 3 » وصال تو حدّ ما نبود * حوالتم بلب لعل همچو شكر كن
چو شاهدان چمن زيردست حسن تواند * كرشمه بر سمن و ناز بر صنوبر كن
ستارهء شب هجران نمىفشاند نور * به بام قصر برآ و چراغ مه بر كن
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 16 - اين غزل را در يكتائى ديدهام .
( 1 ) شبستان يعنى قسمتى از مسجد كه داراى سقف است ، خوابگاه حرمسرا
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى اين بيت چنين آمده :« بگو بخازن جنت كه خاك اين مجلس * بتحفه بر سوى فردوس و عود مجمر كن »مجمر بمعنى منقل مخصوصى كه در آن عود و يا عطريات سوزانند .
( 3 ) در بعضى نسخ از جمله سودى و قدسى « بنقد » بجاى « بقند » آمده است