مبوس جز لب « 1 » معشوق و جام مى حافظ * كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن
[ 394 اى روى ماهمنظر تو نوبهار حسن ]
12 شماره مسلسل 556
اى روى ماهمنظر تو نوبهار حسن * خال و خط تو مركز لطف و مدار حسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر * در زلف بىقرار تو پيدا قرار حسن
ماهى نتافت چون رخت از برج نيكوئى * سروى نخاست چون قدت از جويبار حسن
خرم شد از ملاحت تو عهد دلبرى * فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
از دام زلف و دانهء خال تو در جهان * يك مرغ دل نماند نگشته شكار حسن
دايم بلطف دايه طبع از ميان جان * مىپرورد بناز ترا در كنار حسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و ترست * كآب حيات مىخورد از جويبار حسن
همچون تو گلرخى نتوان يافت در جهان * در گلشن زمانه تو دارى بهار حسن
حافظ طمع بريد كه بيند نظير دوست * ديّار « 2 » نيست جز رخت اندر ديار حسن « 3 »
[ اى خسرو خوبان نظرى سوى گدا كن ]
13 * شماره مسلسل 557
اى خسرو خوبان نظرى سوى گدا كن * رحمى به من سوختهء بىسروپا كن
دارد دل درويش تمناى نگاهى * زان چشم سيه مست بيك غمزه روا كن
گر لاف زند ماه كه مانم به جمالت * بنماى رخ خويش و مه انگشت نما كن
اى سرو چمان از چمن و باغ زمانى * بخرام درين بزم و دو صد جامه قبا كن
شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند * اى دوست بيا رحم به تنهائى ما كن
با دلشدگان جور و جفا تا بكى آخر * آهنگ وفا ، ترك جفا بهر خدا كن
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى معشوق ، ساقى ذكر شده است .
( 2 ) ديار بتشديد يا بمعنى باشنده و صاحبخانه و نفسكش
( 3 ) ديار بكسر دال يعنى سرزمين و مكان .