گرچه با دلق ملمع « 1 » مى گلگون عيبست * مكنم عيب كزو رنگ ريا مىشويم
خنده و گريهء عشاق ز جائى دگرست * ميسرايم بشب و وقت سحر مىمويم « 2 »
حافظم گفت كه خاك در ميخانه مبوى * گو مكن عيب كه من مشك ختن مىبويم
[ مرو كه در غم هجر تو از جهان برويم ]
89 * [ 1 ] شماره مسلسل 543
مرو كه در غم هجر تو از جهان برويم * بيا كه پيش تو از خويش هر زمان برويم
سخن بگوى كه پيش لب تو جان بدهيم * رها مكن كه درين حسرت از جهان برويم
روا مدار كه جان بر لبست و ما ز جهان * نديده كام دل از آن لب و دهان برويم
خوش آن زمان كه ببينيم بر دهان لب تو * تو خود بگوى كه ما از برت چسان برويم « 3 »
گداى كوى شمائيم و حاجتى داريم * روا مدار كه محروم از آستان برويم
نشان وصل بما ، ده بهر طريق كه هست * كه بارى از پى وصل تو بر نشان برويم
مگو كه حافظ ازين در برو براى خدا * كه هر چه راى تو باشد جز اين ، بر آن برويم
[ 381 گرچه ما بندگان پادشهيم ]
90 شماره مسلسل 544
گرچه ما بندگان پادشهيم * پادشاهان ملك صبحگهيم
گنج در آستين و كيسه تهى * جام گيتىنما و خاك رهيم
هوشيار حضور و مست غرور * بحر توحيد و غرقهء گنهيم
هامش
( 1 ) ملمع يعنى روشن كرده . درخشان ، رنگارنگ ، خال خال ، اگر در شعر يك مصرع عربى و يك مصرع فارسى باشد آن را ملمع گويند
( 2 ) از موييدن يعنى مويه كردن بمعنى ، گريه و زارى مىنمايم ، مىباشد .
( 3 ) اين دو بيت در حاشيه قدسى ذكر شدهاند ، و او نقل از نسخهاى نموده كه كريمخان زند وقف بارگاه حافظ كرده استچو در كنار تو بينيم بر كنار افتيم * چو در كنار بهبينيمت از ميان برويم
كمان خوش خم ابرو نما بما نظرى * كه ما ز خويش چو تير از خم كمان برويم
[ 1 ] پاورقى غزل 89 - پروفسور داويد اسميت رياضى دان مشهور آمريكا كه در تاريخ 12 فروردين 1312 جهت زيارت قبر دانشمندان و شعراى ايران مخصوصا خيام به ايران آمده بود در كنار آرامگاه حافظ كه يادگار كريمخان زند است ديده مىشود و در اين بارگاه كريمخان زند نسخه خطى بسيار نفيسى از سفينه حافظ نيز قرار داده است كه در حال حاضر در موزه شيراز نگهدارى مىشود .