[ ز باد ، نكهت زلف دو تات مىجويم ]
85 * [ 1 ] شماره مسلسل 539
ز باد ، نكهت زلف دو تات مىجويم * ز باده لعل لب جانفزات مىجويم
نسيم گلشن فردوس و آب چشمهء خضر * به خاك پات كه از خاكپات مىجويم
اگر تو پيل برانى و اسب در بازى * چگونه رخ بنهم من كه مات مىجويم
جفا مجوى و ميازار بيش ازين ما را * غلام گو چو تو گوئى جفات مىجويم
طبيب درد مرا گفتمش خطى بنويس * جواب داد كه حافظ دوات مىجويم
[ همين نه قصهء آن شوخ بىوفا گويم ]
86 * [ 2 ] شماره مسلسل 540
همين نه قصهء آن شوخ بىوفا گويم * كه باز چون برسد باز از ابتدا گويم
خداى را كه ببين اى رفيق مصلحتى * كه حال خويش بگويم بيار تا گويم
شبى به آن مه اگر صحبت اتفاق افتد * ز من فسانه اگر بشنود چها گويم
گرهگره شده خون در دلم ولى ز كسى * چو كار من نگشايد از آن چرا گويم
كنم حكايت او با خيال او همهشب * ز آشنا سخنى پيش آشنا گويم
بيك سخن ننوازى از آن لبم حافظ * تو خود بگوى كه من اين سخن كجا گويم
مگو دواى خود از ديگران طلب حافظ * كجا روم چكنم درد خود كرا گويم
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 85 - اين غزل را در يكتائى ديدهام . ضمنا در بيت سوم . پيل .
اسب . رخ و مات اصطلاحات شطرنجى هستند
[ 2 ] پاورقى غزل 86 - اين غزل را در يكتائى ديدهام .