دوران چو مىنويسد بر عارض بتان خط * يا رب نوشتهء بد از يار ما بگردان
حافظ ز خوبرويان قسمت جز اينقدر نيست * گر نيستت رضائى حكم قضا بگردان
[ 385 يا رب آن آهوى مشكين بختن بازرسان ]
3 [ 1 ] شماره مسلسل 547
يا رب آن آهوى مشكين بختن بازرسان * و آن سهى سرو خرامان بچمن بازرسان
دلآزردهء ما را به نسيمى بنواز * يعنى آن جان ز تن رفته بتن بازرسان
ماه و خورشيد به منزل چو بامر تو رسند * يار مهروى مرا نيز به من بازرسان
سخن اينست كه ما بىتو نخواهيم حيات * بشنو اى پيك خبرگير و سخن بازرسان
ديدهها در طلب لعل يمانى خون « 1 » شد * يا رب آن گوهر رخشان بيمن بازرسان
برو اى طاير ميمون همايون طلعت « 2 » * پيش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
آنكه بودى وطنش ديدهء حافظ يا رب * بمرادش ز غريبى به وطن بازرسان
[ 386 خدا را كم نشين با خرقهپوشان ]
4 شماره مسلسل 548
خدا را كم نشين با خرقهپوشان * رخ از رندان بىسامان مپوشان
درين خرقه بسى آلودگى هست * خوشا وقت قباى مىفروشان
چو مستم كردهاى مستور منشين * چو نوشم دادهاى زهرم منوشان
تو نازك طبعى و طاقت نيارى * گرانيهاى مشتى دلقپوشان
درين صوفى و شان دردى نديدم * كه صافى باد عيش دردنوشان
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى اين مصرع چنين آمده : « سنگ و گل گشت عقيق از اثر گريهء من »
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى طلعت ، آثار آمده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - احتمالا اين غزل را حافظ در خلال سالهاى 765 و 767 كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك نموده و برادرش شاه محمود بر آن مسلط گرديده سروده است .