[ 376 دوستان وقت گل آن به كه بعشرت كوشيم ]
81 شماره مسلسل 535
دوستان وقت گل آن به كه بعشرت كوشيم * سخن اهل دلست « 1 » اين و بجان بنيوشيم
نيست در كس كرم و وقت طرب مىگذرد * چاره آنست كه سجاده بمى بفروشيم
خوش هوائيست فرحبخش خدايا بفرست * نازنينى كه به رويش مى گلگون نوشيم
گل به جوش آمد و از مى نزديمش آبى * لا جرم ز آتش حرمان و هوس مىجوشيم
ارغنونساز « 2 » فلك رهزن اهل هنرست * چون ازين غصه نناليم « 3 » و چرا نخروشيم
مىكشيم از قدح لاله شرابى موهوم * چشم بد دور كه بىمطرب و مى مدهوشيم
حافظ اين حال عجب با كه توان گفت كه ما * بلبلانيم كه در موسم گل خاموشيم
[ برخيز تا طريق تكلف رها كنيم ]
82 * [ 1 ] شماره مسلسل 536
برخيز تا طريق تكلف رها كنيم * دكان معرفت به دو جو پربها كنيم
بر ديگران نگار قبا پوش بگذرد * ما نيز جامههاى صبورى قبا كنيم
هفتاد زلّت « 4 » از نظر خلق در حجاب * بهتر ز طاعتى كه بر وى و ريا كنيم
آنكو به غير سابقه چندين نواخت كرد * ممكن بود كه عفو كند گر خطا كنيم
گر يك شبى بدست من افتد نگار من * مشكل بود كه دامنش از كف رها كنيم
گفتم نگشت كام دلم حاصل از لبت * گفتا تو صبر كن كه مرادت روا كنيم
حافظ وفا نمىكند ايام سست عهد * اين پنج روزه عمر بيا تا وفا كنيم
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « اهل دلست » ، « پير مغانست » آمده . و نيوشيدن در اينجا بمعنى شنيدن است
( 2 ) نام سازى است كه همان ارگ باشد و بافلاطون نسبت مىدهند
( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « نناليم » ، « نتابيم » نوشتهاند كه بمعنى به خود پيچيدن است .
( 4 ) زلت يعنى لغزش و گناه .
[ 1 ] پاورقى غزل 82 - يكتائى اين غزل را اصيل دانسته و مدعى است بغلط به سعدى منسوب است ولى پژمان از سعدى مىداند اللّه اعلم .