[ 361 آنكه پامال جفا كرد چو خاك را هم ]
63 [ 1 ] شماره مسلسل 517
آنكه پامال جفا كرد چو خاك را هم * خاك مىبوسم و عذر قدمش مىخواهم
من نه آنم كه بجور از تو بنالم حاشا * چاكر معتقد و بندهء دولت خواهم
ذره خاكم و در كوى توام جاى خوشست * ترسم اى دوست كه بادى ببرد ناگاهم
صوفى صومعهء عالم قدسم ليكن * حاليا دير مغانست حوالتگاهم
بستهام در خم گيسوى تو اميد دراز * آن مبادا كه كند دست طلب كوتاهم
پير ميخانه سحر جام جهانبينم داد * و اندران آينه از حسن تو كرد آگاهم
با من راهنشين خيز و سوى ميكده آى * تا ببينى كه در آن حلقه چه صاحبجاهم
بر سر شمع قدت شعله صفت مىلرزم * گرچه دانم كه هواى تو كشد ناگاهم
خوشم آمد كه سحر خسرو خاور مىگفت * با همه پادشهى بندهء تورانشاهم « 1 »
مست بگذشتى و از حافظت انديشه نبود * آه اگر دامن حسن تو بگيرد آهم
[ 362 ديدار شد ميسر و بوس و كنار هم ]
64 شماره مسلسل 518
ديدار شد ميسر و بوس و كنار هم * از بخت شكر دارم و از روزگار هم
زاهد برو كه طالع اگر طالع منست * جامم بدست باشد و زلف نگار هم
ما عيب كس برندى و مستى نمىكنيم * لعل بتان خوشست و مى خوشگوارهم
اى دل بشارتى دهمت محتسب نماند * وز مى جهان پرست و بت ميگسار هم
آن شد كه چشم بد نگران بود از كمين * خصم از ميان برفت و سرشك از كنار هم
خاطر بدست تفرقه دادن نه زير كيست * مجموعهاى بخواه و صراحى بيار هم
بر خاكيان عشق فشان جرعهاى ز لب * تا خاك لعلگون شود و مشكبار هم
هامش
( 1 ) غرض از تورانشاه ، جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع مىباشد كه به سال 787 فوت نموده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 63 - اين غزل در وصف جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع و يا به گفتهء بعضى دربارهء تورانشاه پادشاه هرمز مىباشد . ولى قول اول اصح است .