يا بريد الحمى حماك إله * مرحبا مرحبا تعال تعال « 1 »
فى جمال الكمال نلت منى * صرف الله عنك عين كمال « 2 »
حافظا عشق و صابرى تا چند * نالهء عاشقان خوشست بنال [ 1 ]
[ 305 بوقت گل شدم از توبهء شراب خجل ]
4 شماره مسلسل 445
بوقت گل شدم از توبهء شراب خجل * كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل
صلاح من همه جام ميست و من زين پس * نيم ز شاهد و ساقى به هيچ باب خجل
ز خون كه رفت شب دوش از سراچهء چشم * شديم در نظر رهروان « 3 » خواب خجل
تو خوبروترى از آفتاب و شكر خدا * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم پرعتاب خجل
بود كه يار نپرسد گنه ز خلق كريم * كه از سؤال ملوليم و از جواب خجل
چرا به زير لبت جام زهر خنده زند * اگر نه از لب لعل تو شد شراب خجل
رخ از جناب تو عمريست تا نتافتهام * نيم به يارى توفيق از اين جناب خجل
هامش
( 1 ) اى پيامآور قبيله خداوند ترا حمايت كند ( الحمى نام محلى است كه قبيله در آن ساكن است ) خوش آمدى خوش آمدى بيا بيا
( 2 ) در كمال زيبائى آرزو را بدست آوردى ، خداوند چشم زخم كمال را از تو بازدارد ( مقصود از كمال اسم شخصى است در عرب كه به شور چشمى معروف بوده است )
( 3 ) سودى بجاى رهروان شبروان آورده است در هر صورت هر دو يك معنى دارند
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - بيت اول غزل از خواجوى كرمانى است كه حافظ آن را تضمين كرده است .
احتمالا اين غزل را حافظ در خلال سالهاى 765 و 767 كه اجبارا شاه شجاع شيراز را ترك و شاه محمود برادرش بر آنجا مسلط گرديد سروده است .
تفأل : جناب آقاى على اصغر حكمت مترجم جلد سوم تاريخ ادبيات ايران مىنويسد :
در سال 1317 كه مورد غضب شاهنشاه فقيد واقع و از كار وزارت فرهنگ بر كنار شدم ، مضطرب و ناراحت بودم كه چه خواهد شد و هنگامى كه تفألى زدم ، غزل فوق آمد ( 3 ) و راحت شدم .