حرف « ل » داراى 13 غزل
[ بسحر چشم تو اى لعبت خجستهخصال ]
1 * شماره مسلسل 442
بسحر چشم تو اى لعبت خجستهخصال * برمز خطّ تو اى آيت همايون فال
بنوش لعل تو اى آب زندگانى من * برنگ و بوى تو اى نوبهار حسن و جمال
به آن صحيفهء عارض كه گشت گلشن چشم * به آن حديقهء بينش كه شد مقام خيال
به آن عقيق كه ما راست مهر خاتم چشم * به آن گهر كه شما راست درّ درج مقال
بطيب خلق تو و نفحهء « 1 » شمامهء گل * ببوى زلف تو و نكهت نسيم شمال
به جلوههاى تو چون شيوههاى رفتن كبك * بعشوهاى تو چون غمزههاى چشم غزال
بگرد راه تو يعنى به سايبان اميد * به خاك پاى تو يعنى برشك « 2 » آب زلال
بسرو ماهنمايت بآفتاب بلند * باستان رفيعت به آسمان جلال
گرفتم آنكه شكستم قفس چگونه پرم * كه رشتهايم زدام هواست بر پروبال « 3 »
كه در رضاى تو ، حافظ ، گر التفات كنى * به عمر بازنماند « 4 » چه جاى مال و منال
[ 303 شممت روح و داد و شمت برق وصال ]
2 شماره مسلسل 443
شممت روح و داد و شمت برق وصال « 5 » * بيا كه بوى تو راميرم اى نسيم شمال
هامش
( 1 ) نفحه ، وزيدن باد يا بوى خوش ، بمعنى عطيه هم آمده و بمعنى يكبار وزيدن و ورم و آماس شكم هم مىباشد ، نفخه صور يعنى بادى كه اسرافيل در روز رستاخيز بصور يعنى شيپور خود مىدمد
( 2 ) غيرت و حسد
( 3 ) بيت زير ما قبل مقطع در خلخالى اضافه ديده شد ،فضاى باغ قفس گشته بر دل تنگم * نهاده حسن تو بادام دانه از خط و خال( 4 ) بعمر بازنماند - يعنى از سر و جان مىگذرد توضيح : در بسيارى از نسخ در بيت پنجم بجاى نفحه ، نفخه نوشتهاند گرچه چندان نامناسب نيست ولى به نظر اينجانب نفحه بهترست .
( 5 ) يك روح دوستى به مشامم رسيد و برق وصالى بر من درخشيد .