تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥

حرف « غ » داراى يك غزل

[ 295 سحر چو بلبل بيدل شدم دمى در باغ ]

1 [ 1 ] شماره مسلسل 430
سحر چو بلبل بيدل شدم دمى در باغ * كه تا ببوى گلستان كنم علاج دماغ به چهرهء گل سورى نگاه مىكردم * كه بود در شب تيره به روشنى چو چراغ گشاده نرگس رعنا بحسرت آب از چشم * نهاده لاله ز سودا بجان و دل صد داغ زبان كشيده چو تيغى به سرزنش سوسن * دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاغ « 1 » يكى چو باده‌پرستان صراحى اندر دست * يكى چو ساقى مستان به كف گرفته اياغ « 2 » چنان بحسن و جوانى خويشتن مغرور * كه داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ نشاط و عيش و جوانى چو گل غنيمت دان * كه حافظا نبود بر رسول غير بلاغ « 3 »
هامش
( 1 ) ايغاغ يعنى نمام و سخن چين ، ايغاغ را ايقاق هم نويسند و لغت تركى يا مغولى است ( 2 ) اياغ بمعنى پياله شراب‌خوارى ( 3 ) رساندن پيام .
[ 1 ] پاورقى غزل 1 در سودى بجاى ايغاغ ايفاغ بفتح همزه وفا آورده كه بمعنى غماز و هرزه‌گو است .