[ حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض ]
3 * شماره مسلسل 421
حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض * شمس فلك خجل شده از رخ خوب ماه ارض
از رخ تست مقتبس « 1 » خور ز چهارم آسمان * همچو زمين هفتمين مانده به زير بار قرض
ديدن روى خوب تو بر همه خلق واجبست * سجدهء درگه تو بر جمله ملايكست فرض
جاه و جلال مر ترا در خور عزتت بود * مثل و شبيه نيستت نه به سما و نه بارض
جان و دل مرا كنون حكم بران بود ترا * زانكه اطاعت جهان بر همه واجبست و فرض
جان كه فداى او نشد مردهء جاودان بماند * تن كه اسير او نشد لايق اوست قطع و برض « 2 »
بوسه بخاكپاى او دست كجا دهد ترا * قصهء شوق حافظا خود كه رساندش بعرض ؟
هامش
( 1 ) روشنىگيرنده و آتشگيرنده
( 2 ) سودى برض را مرادف قطع و قلع دانسته ولى در قدسى فرض آورده و آن را عطا معنى كرده است ولى بمعنى واجب و لازم است .