حرف « ص » داراى 2 غزل
[ از رقيبت دلم نيافت خلاص ]
1 * شماره مسلسل 417
از رقيبت دلم نيافت خلاص * زانكه القاص لا يحب القاص « 1 »
محتسب خم شكست و من سر او * سن بالسن و الجروح قصاص « 2 »
مطرب ما رهى بزن كه به چرخ * مشترى زهرهوش شود رقاص
همچو عيسيست جام مى كه مدام * مرده را زنده مىكند بخواص
گوهر از بحر كى برون آرد * ترك سر تا نمىكند غواص
نقدى از عشق جوى نه از عقل * تا كه خالص شوى چو زرّ خلاص « 3 »
حافظ از دل ز مصحف رخ دوست * خواند الحمد و سورهء اخلاص
[ نيست كس را ز كمند سر زلف تو خلاص ]
2 * شماره مسلسل 418
نيست كس را ز كمند سر زلف تو خلاص * مىكشى عاشق مسكين و نترسى ز قصاص
عاشق سوختهدل تا به بيابان فنا * نرود ، در حرم دل نشود خاص الخاص « 4 »
جان نهادم به ميان شمع صفت از سر صدق * كردم ايثار « 5 » تن خويش ز روى اخلاص
ناوك غمزهء تو دست ببست از رستم * چاچى « 6 » ابروى تو برده گرو از وقاص
آتشى در دل پروانهء ما افكندى * گرچه بوديم هميشه بهوايت رقاص
كيمياى غم عشق تو تن خاكى ما * زر خالص كند ار چند بود همچو رصاص « 7 »
بهوادارى آن شمع چو پروانه ز شوق * تا نسوزى تو نيابى ز غم عشق خلاص
قيمت درّ گرانمايه ندانند عوام * حافظا گوهر يكدانه مده جز بخواص
هامش
( 1 ) قصه سر آينده دوست ندارد قصه سر آينده را .
( 2 ) در مقابل دندان ، دندان و در مقابل زخم معامله به مثل يعنى قصاص
( 3 ) غرض طلاى از كوره درآمده و خالص است .
( 4 ) نزديكترين نزديكان
( 5 ) ايثار يعنى نثار و فدا كردن
( 6 ) غرض سعد وقاص است و منظور از چاچى كمان است چون چاچ شهرى بوده كه در آنجا كمان خوب مىساختهاند
( 7 ) قلع و سرب را رصاص گويند .