حرف « ض » داراى 3 غزل
[ سواد ديدهء من شد ز آب چشم بياض ]
1 * شماره مسلسل 419
سواد ديدهء من شد ز آب چشم بياض * هنوز چند نگارا ز من كنى اعراض
بيا كنار بگيريم و آشتى بكنيم * گذشته ياد چه آرى ، بگو مضى ما ماض « 1 »
چه تيزيست بمژگان چشم تو كه بحسن * بريده جامه تقوى بغمزه چون مقراض
چو عكس چشم و رخت در ميان چشم افتاد * گرفت مردم ديده از آن سواد بياض
غزل به قافيهء ضاد نايد اى حافظ * مگر هم از تو كه دارى طبيعت فياض
[ بيا كه مىشنوم بوى جان از آن عارض ]
2 * شماره مسلسل 420
بيا كه مىشنوم بوى جان از آن عارض * كه يافتم دل خود را نشان از آن عارض
به گل بمانده قد سرو ناز از آن قامت * خجل شدست گل گلستان از آن عارض
معانيى كه ز حورى بشرح مىگويند * ز حسن و لطف بپرس اين بيان از آن عارض
بشرم رفته تن ياسمن از آن اندام * به خون نشسته دل ارغوان از آن عارض
گرفته نافهء چين بوى مشك از آن گيسو * گلاب يافته بوى چنان « 2 » از آن عارض
ز مهر روى تو خورشيد گشته غرق عرق * نزار مانده مه آسمان از آن عارض
ز نظم دلكش حافظ چكيد آبحيات * چنان كه خوى شده جانا چكان از آن عارض
هامش
( 1 ) - گذشته گذشته است .
( 2 ) چنان يعنى آنچنان بوئى - در بعضى نسخ جنان كه جمع جنت است آمده آن هم بىمعنى نيست .
[ 1 ] پاورقى غزل 1 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نيست و گويندهاش را هم نام نمىبرد .