[ بس خرابم ز غم يار خراباتى خويش ]
26 * [ 1 ] شماره مسلسل 415
بس خرابم ز غم يار خراباتى خويش * مىزند غمزهء او ناوك غم بر دل ريش
با تو پيوستم و از غير تو دل ببريدم * آشناى تو ندارد سر بيگانه و خويش
بعنايت نظرى كن كه من دلشده را * نرود بىمدد لطف تو كارى از پيش
آخر اى پادشهء حسن و ملاحت چه شود * گر لب لعل تو ريزد نمكى بر دل ريش
خرمن صبر من سوختهدل داد بباد * چشم مست تو كه بگشاد كمين از پس و پيش
گر چليپاى « 1 » سر ز لف ز هم بگشايد * بس مسلمان كه شود كشتهء آن كافر كيش
پس زانو منشين و غم بيهوده مخور * كه ز غم خوردن تو رزق نگردد كموبيش
چونكه اين كوشش بىفايده سودى ندهد * پس ميازار دل خود ز غم اى دورانديش
پرسش حال دل سوخته كن بهر خدا * نيست از شاه عجب گر بنوازد درويش
حافظ از نوش لب لعل تو كامى كى يافت * كه نزد بر دل ريشش دو هزاران سر نيش
[ 290 دلم رميده شد و غافلم من درويش ]
27 شماره مسلسل 416
دلم رميده شد و غافلم من درويش * كه آن شكارى سرگشته را چه آمد پيش
چو بيد بر سر ايمان خويش مىلرزم * كه دل بدست كمان ابروئيست كافر كيش
خيال حوصلهء بحر مىپزم هيهات * چهاست بر سر اين قطرهء محالانديش
بكنج ميكده گريان و سرفكنده شوم * چرا كه شرم همىآيدم ز حاصل خويش
هامش
( 1 ) چليپا بمعنى صليب و دارى كه حضرت عيسى را بدان آويختند و نيز كنايه از زلف معشوق كه به شكل صليب آويخته شده باشد .
[ 1 ] پاورقى غزل 26 - اين غزل با مختصر پس و پيش در يكتائى هست و آن را اصيل مىداند .
در سودى نيز اين غزل هست با اين اختلاف كه سودى فاقد چهار بيت آخر بوده و بعوض اين بيت را بجاى مقطع ذكر نموده است :مرهمى بر دل حافظ نه از آن حقهء نوش * كه جگر خون شد از آن غمزهء چون نشتر و نيش