تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
تو سر بصحبت حافظ درآورى هيهات * زهى خيال كه من كرده‌ام مصور خويش [ 1 ]

[ با يار بىوفا نتوان گفت حال خويش ]

24 * [ 2 ] شماره مسلسل 413
با يار بىوفا نتوان گفت حال خويش * آن به كه دم فروكشم از قيل و قال خويش من شرح حال خويش ندانم كه چيست خود * زيرا كه يك‌رهم نگذارد به حال خويش آن را كه هست طالع اين كار گو بكوش * ما را نبود بخت و گرفتيم فال خويش اى دل نگفتمت كه مجوى از لبش مراد * ديدى كه چون شكسته شدى از سؤال خويش ما را به خويش خوان و بر خويش راه ده * باشد كه بعد از اين برهيم از ضلال « 1 » خويش تو حافظا مقيم سر كوى يار باش * گر در سراى وصل ببينى مجال خويش

[ مرا كاريست مشكل با دل خويش ]

25 * شماره مسلسل 414
مرا كاريست مشكل با دل خويش * كه گفتن مىنيارم مشكل خويش خيالت داند و جان من از غم * كه هر شب در چه‌كارم با دل خويش ز واپس‌ماندگان يادى كن آخر * چه رانى تند يارا محمل خويش بسى گشتم چو مجنون كوه و صحرا * مگر يابم سراغ از منزل خويش مرا در اول منزل ره افتاد * كى آمد كشتيم بر ساحل خويش چه فرصتها كه گم كردم درين راه * ز بخت خوابناك غافل خويش بكن جولانى آخر در ره ما * چو حافظ خاك كرد آب‌وگل خويش
هامش
( 1 ) گمراهى .
[ 1 ] پاورقى غزل 23 - اين غزل را در يكتائى ديدم . [ 2 ] پاورقى غزل 24 - اين غزل در يكتائى هست و مدعيست كه از حافظ نيست و گوينده‌اش را هم نام نمىبرد . و پژمان از اوحدى مىداند .
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 354 | شمس الدين حافظ