تو سر بصحبت حافظ درآورى هيهات * زهى خيال كه من كردهام مصور خويش [ 1 ]
[ با يار بىوفا نتوان گفت حال خويش ]
24 * [ 2 ] شماره مسلسل 413
با يار بىوفا نتوان گفت حال خويش * آن به كه دم فروكشم از قيل و قال خويش
من شرح حال خويش ندانم كه چيست خود * زيرا كه يكرهم نگذارد به حال خويش
آن را كه هست طالع اين كار گو بكوش * ما را نبود بخت و گرفتيم فال خويش
اى دل نگفتمت كه مجوى از لبش مراد * ديدى كه چون شكسته شدى از سؤال خويش
ما را به خويش خوان و بر خويش راه ده * باشد كه بعد از اين برهيم از ضلال « 1 » خويش
تو حافظا مقيم سر كوى يار باش * گر در سراى وصل ببينى مجال خويش
[ مرا كاريست مشكل با دل خويش ]
25 * شماره مسلسل 414
مرا كاريست مشكل با دل خويش * كه گفتن مىنيارم مشكل خويش
خيالت داند و جان من از غم * كه هر شب در چهكارم با دل خويش
ز واپسماندگان يادى كن آخر * چه رانى تند يارا محمل خويش
بسى گشتم چو مجنون كوه و صحرا * مگر يابم سراغ از منزل خويش
مرا در اول منزل ره افتاد * كى آمد كشتيم بر ساحل خويش
چه فرصتها كه گم كردم درين راه * ز بخت خوابناك غافل خويش
بكن جولانى آخر در ره ما * چو حافظ خاك كرد آبوگل خويش
هامش
( 1 ) گمراهى .
[ 1 ] پاورقى غزل 23 - اين غزل را در يكتائى ديدم .
[ 2 ] پاورقى غزل 24 - اين غزل در يكتائى هست و مدعيست كه از حافظ نيست و گويندهاش را هم نام نمىبرد . و پژمان از اوحدى مىداند .