تا نگردى آشنا زين پرده بوئى « 1 » نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد * زانكه آنجا جمله اعضاء چشم بايد بود و گوش
در بساط نكتهدانان خودفروشى شرط نيست * يا سخن دانسته گو ، اى مرد بخرد يا خموش
با دل خونين لب خندان بياور همچو جام * نى گرت زخمى رسد آئى چو « 2 » چنگ اندر خروش
گوش كن پند اى پسر از بهر دنيا غم مخور * گفتمت چون در حديثى گر توانى دار گوش
ساقيا مى ده كه رنديهاى حافظ عفو كرد * خسرو « 3 » صاحبقران جرمبخش عيب پوش
[ 282 ببرد از من قرار و طاقت و هوش ]
19 شماره مسلسل 408
ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگيندل سيمين بنا گوش
نگارى چابكى شنگى « 4 » كلهدار « 5 » * ظريفى مهوشى تركى قبا پوش « 6 »
ز تاب آتش سوداى عشقش * بسان ديگ دايم مىزنم جوش
چو پيراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گيرم در آغوش
اگر پوسيده گردد استخوانم * نگردد مهرش از جانم فراموش
نمىرنجم ز جور او كه بىخار * نيابد گل كسى بىنيش و هم نوش « 7 »
دل و دينم دل و دينم ببردست * برو دوشش برو دوشش برو دوش
دواى تو دواى تست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ « رمزى » نوشته شده است .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « چنگ » نى ذكر شده ولى چنگ بهتر است .
( 3 ) بعضىها و منجمله مرحوم دكتر غنى بجاى « خسرو » « آصف » ذكر كردهاند و غزل را مربوط به جلال الدين تورانشاه دانستهاند ، ولى به نظر مىرسد كه چون صاحبقران آمده خسرو صحيحتر و غرض خود شاه شجاع است .
( 4 ) شنگ يعنى ظريف ، شوخ و زيبا و خوشگل
( 5 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « نگار چابك و شوخ كلهدار »
( 6 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است :
« حريفى مهوشى تركى قبا پوش »
( 7 ) اين بيت در خلخالى اضافه ديده شده است .