ميان جعفرآباد و مصلى * عبيرآميز ميايد شمالش
بشيراز آى و فيض روح قدسى « 1 » * بخواه از مردم صاحب كمالش
كه نام قند مصرى برد آنجا * كه شيرينان ندادند انفعالش « 2 »
صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى چونست حالش
مكن بيدار زين خوابم خدا را * كه دارم خلوتى خوش با خيالش
هامش
( 1 ) غرض جبرائيل است
( 2 ) شرمندگى