همرهء دوست دلم باد بهرجا كه رود * همت اهل كرم بدرقهء جان و تنش
گر بسر منزل سلمى « 1 » رسى اى باد صبا * چشم دارم كه سلامى برسانى ز منش
بادب نافهگشائى كن از آن زلف سياه * جاى دلهاى عزيزست بهم برمزنش
گو دلم حق وفا با خطوخالت دارد * محترم دار در آن طرهء عنبرشكنش
گرچه از كوى وفا گشت به صد مرحله دور * دور باد آفت دور فلك از جان و تنش
در مقامى كه به ياد لب او مىنوشند * سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتنش
عرض « 2 » و مال از در ميخانه نشايد اندوخت * هر كه اين آب خورد رخت به دريا فكنش
هر كه ترسد ز ملال ، انده عشقش نه حلال * سر ما و قدمش يا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بيت الغزل « 3 » معرفتست * آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
[ 285 در عهد پادشاه خطابخش جرمپوش ]
12 شماره مسلسل 401
در عهد پادشاه خطابخش جرمپوش * حافظ غرابهكش « 4 » شد و مفتى پياله نوش
صوفى ز كنج صومعه در پاى خم نشست * تا ديد محتسب كه سبو مىكشد بدوش
احوال شيخ و قاضى و شرباليهودشان « 5 » * كردم سؤال صبحدم از پير مىفروش
گفتا نگفتنيست سخن گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگه دار و مى بنوش
ساقى بهار مىرسد و وجه مىنماند * فكرى بكن كه خون دل آمد ز غم به جوش
عشقست و مفلسى و جوانى و نوبهار * عذرم پذير و جرم بذيل « 6 » كرم بپوش
اى پادشاه صورت و معنى كه مثل تو * ناديده هيچ ديده و نشنيده هيچ گوش
هامش
( 1 ) سلمى زن باديهنشين و خوشگل قبل از اسلام را مىگفتند ، و حافظ معشوقه خود را به او تشبيه كرده
( 2 ) آبرو و ناموس
( 3 ) بيت الغزل يعنى بهترين بيت يك غزل .
( 4 ) غرابهكش ، ( كه در بعضى نسخ قرابهكش نوشته شده ) غرابه شيشه بزرگ شراب مىباشد كه دهانش تنگ و شكمش بزرگ بوده و مقصود حافظ از غرابهكش « آورنده شيشههاى شراب » است و در اينجا يعنى ساقى .
( 5 ) شرب اليهود يعنى طعام و شراب پنهان و به تنهائى خوردن .
( 6 ) ذيل يعنى دامن و دنباله و آخر چيزى .