گر آن شيرين پسر خونم بريزد * دلا چون شير مادر كن حلالش
چرا حافظ چو مىترسيدى از هجر * نكردى شكر ايام وصالش
[ 280 چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش ]
10 شماره مسلسل 399
چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش * بهر شكسته كه پيوست تازه شد جانش
كجاست همنفسى تا كه شرح غصه دهم * كه دل چه مىكشد از روزگار هجرانش
بريد صبح وفانامهاى كه برد بدوست * ز خون ديدهء ما بود مهر عنوانش
زمانه از ورق گل مثال روى تو ساخت « 1 » * ولى ز شرم تو در غنچه كرد پنهانش
بسى شديم و نشد عشق را كرانه پديد * تبارك الله « 2 » ازين ره كه نيست پايانش
جمال كعبه مگر عذر رهروان خواهد * كه جان زنده دلان سوخت در بيابانش
دلم كه مهر تو از غير تو نهان مىداشت * ببين كه ديده كند فاش پيش يارانش
بدين شكستهء بيت الحزن « 3 » كه مىآرد * نشان يوسف دل از چه زنخدانش « 4 »
بگيرم آن سر زلف و بدست خواجه دهم * كه داد من بستاند مگر ز دستانش « 5 »
سحر به طرف چمن مىشنيدم از بلبل * نواى حافظ خوش لهجهء غزلخوانش « 6 »
[ 281 يا رب آن نوگل خندان كه سپردى بمنش ]
11 شماره مسلسل 400
يا رب آن نوگل خندان كه سپردى بمنش * مىسپارم به تو از چشم حسود چمنش
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ « بست » نوشته
( 2 ) تباركالله يعنى پاك و منزه است خدا و در مورد مدح و تعجب استعمال مىشود
( 3 ) بيت الحزن يعنى خانه غم و اندوه و مخصوص حضرت يعقوب است
( 4 ) در قدسى اين بيت اضافه است :نشد ز زلف پريشان او كس آشفته * چنين كه شد دل مسكين من پريشانش( 5 ) در پژمان مصرع چنين است : « كه سوخت حافظ بيدل ز مكر و دستانش » دستان در اينجا بمعنى مكر و حيله و تزوير است
( 6 ) در قدسى مقطع زير در حاشيه نوشته شده :تلاوتى كه بصبح و بشام حافظ راست * رسد به سرحد غفران بوقت غفرانش