را هم شراب لعل زد اى مير عاشقان * خون مرا به چاه زنخدان يار بخش
يا رب بوقت گل گنه بنده عفو كن * وين ماجرا بسر و لب جويبار بخش
اى آنكه ره بمشرب مقصود بردهاى * زين بحر قطرهاى به من خاكسار بخش
شكرانه را كه روى تو چشم بدان نديد « 1 » * ما را بعفو و لطف خداوندگار بخش
ساقى چو شاه نوش كند باده صبوح * گو جام زر بحافظ شبزندهدار بخش
[ 276 باغبان گر پنجروزى صحبت گل بايدش ]
6 شماره مسلسل 395
باغبان گر پنجروزى صحبت گل بايدش * بر جفاى خار هجران صبر بلبل بايدش
اى دل اندر بند زلفش از پريشانى منال * مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
با چنين زلف و رخى بادش نظربازى حرام * هر كه روى ياسمين و جعد سنبل بايدش
رند عالمسوز را با مصلحت بينى چهكار * كار ملكست آنكه تدبير و تامل بايدش
تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش
نازها زان نرگس مستانهاش بايد كشيد * اين دل شوريده گر آن زلف و كاكل بايدش
ساقيا در گردش ساغر تعلل « 2 » تا به چند * دور چون با عاشقان افتد تسلسل « 3 » بايدش
كيست حافظ تا ننوشد باده بىآواز رود * عاشق مسكين چرا چندين تحمل بايدش « 4 »
[ 277 فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش ]
7 شماره مسلسل 396
فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش * گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند * خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش
جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل * زين تغابن « 5 » كه خزف « 6 » مىشكند بازارش
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود * اينهمه قول و غزل تعبيه « 7 » در منقارش
هامش
( 1 ) در سودى و پژمان : شكرانه را كه چشم تو روى بتان نديد
( 2 ) تعلل يعنى مسامحه و كندى
( 3 ) پشت سر هم لا ينقطع
( 4 ) در پژمان و قدسى بجاى تحمل ، تجمل نوشته شده كه چندان بىمعنى نيست ولى در بسيارى از نسخ تحمل است .
( 5 ) تغابن يعنى يكديگر را در معامله فريفتن و مغبون ساختن ، و بمعنى زيانكارى ، افسوس و پشيمانى
( 6 ) خزف يعنى سفال و ظرف گلى - مهره گلى - خرمهره
( 7 ) ساختن ، آماده كردن و بسيج