شكنج « 1 » زلف پريشان بدست باد مده * مگو كه خاطر عشاق گو « 2 » پريشان باش
گرت هواست كه با خضر همنشين باشى * نهان ز چشم سكندر چو آب حيوان باش
زبور « 3 » عشقنوازى نه كار هر مرغيست * بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش
طريق خدمت و آيين بندگى كردن * خداى را تو رها كن بما و سلطان باش
دگر بصيد حرم تيغ برمكش زنهار * و ز آنچه با دل ما كردهاى پشيمان باش
تو شمع انجمنى يكزبان و يكدل شو * خيال و كوشش پروانه بين و خندان باش
كمال دلبرى و حسن در نظر بازيست * به شيوهء نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور يار ناله مكن * ترا كه گفت كه در روى خوب حيران باش
[ اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش ]
3 * [ 1 ] شماره مسلسل 392
اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش * پيوسته در حمايت لطف اللّه باش
از خارجى هزار به يك جو نمىخرند * گو كوه تا بكوه منافق سپاه باش
چون احمدم شفيع بود روز رستخيز * گو اين تن بلاكش من پرگناه باش
آن را كه دوستى على نيست كافرست * گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش
امروز زندهام بولاى تو يا على * فردا بروح پاك امامان گواه باش
قبر امام هشتم سلطان دين رضا * از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
دستت نمىرسد كه بچينى گلى ز شاخ * بارى بپاى گلبن ايشان گياه باش
مرد خداشناس كه تقوى طلب كند * خواهى سفيد جامه و خواهى سياه باش
حافظ طريق بندگى شاه پيشه كن * وانگاه در طريق چو مردان راه باش
هامش
( 1 ) شكنج يعنى پيچ و تاب و يا پيچ و خم زلف
( 2 ) گو - بمعنى و لو و اگر چه
( 3 ) زبور بمعنى كتاب و رساله است و كتاب داود پيغمبر هم زبور نام دارد و در بعضى نسخ رموز ذكر شده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - حافظ شيرين سخن مىگويد : دائره المعارف اسلامى فرانسه و آقاى -