بوجه مرحمت « 1 » اى ساكنان صدر جلال * ز روى حافظ و آن آستانه ياد آريد
[ 240 ابر آذارى برآمد باد نوروزى وزيد ]
185 شماره مسلسل 327
ابر آذارى « 2 » برآمد باد نوروزى وزيد * وجه مى مىخواهم و مطرب ، كه مىگويد رسيد ؟
شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسهام * اى فلك اين شرمسارى تا بكى بايد كشيد « 3 » ؟
قحط جودست آبروى خود نمىبايد فروخت * باده و گل از بهاى خرقه مىبايد خريد
گوئيا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش * من همىكردم دعا و صبح صادق « 4 » مىدميد
با لبى با صدهزاران خنده گل آمد بباغ * از كريمى گوئيا در گوشهاى بوئى شنيد
دامنى گر چاك شد در عالم رندى چه باك ؟ * جامهاى در نيكنامى نيز مىبايد دريد
اين لطايف كز لب لعل تو من گفتم ، كه گفت ؟ * و ان تطاول « 5 » كز سر زلف تو من ديدم كه ديد ؟
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق * گوشهگيران را ز آسايش طمع بايد بريد
تير عاشقكش ندانم بر دل حافظ كه زد ؟ * اينقدر دانم كه از شعر ترش خون مىچكيد
[ 242 بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد ]
186 شماره مسلسل 328
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد « 6 » فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد
جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت * كمال عدل بفرياد دادخواه رسيد
سپهر دور خوش اكنون زند كه ماه آمد * جهان بكام دل اكنون رسد كه شاه رسيد
ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن * قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد
هامش
( 1 ) يعنى از طريق لطف و مرحمت .
( 2 ) « آذار » ماه اول رومى و بهار است
( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است ( ولى متن صحيح است ) : « بار عشق و مفلسى صعب است و مىبايد كشيد »
( 4 ) در قدسى بجاى « صادق » ( آمين ) نوشته شده و بدهم نيست .
( 5 ) گردنكشى - تعدى و گستاخى
( 6 ) مژده