[ 498 مژده اى دل كه مسيحانفسى مىآيد ]
183 * شماره مسلسل 325
مژده اى دل كه مسيحانفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
از غم و هجر مكن ناله و فرياد كه دوش * زدهام فالى و فريادرسى مىآيد
زاتش وادى ايمن نه منم خرّم و بس * موسى اينجا به اميد قبسى « 1 » مىآيد
هيچكس نيست كه در كوى تواش كارى نيست * هركس آنجا به اميد هوسى مىآيد
كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست * اينقدر هست كه بانگ جرسى مىآيد
جرعهاى ده كه بميخانهء ارباب كرم * هر حريفى ز پى ملتمسى « 2 » مىآيد
خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من * نالهاى مىشنوم كز قفسى مىآيد
دوست را گر سرپرسيدن بيمار غمست * گو بيا خوش كه هنوزش نفسى مىآيد
يار دارد سر صيد دل حافظ ياران * شاهبازى به شكار مگسى مىآيد « 3 »
[ 241 معاشران ز حريف شبانه ياد آريد ]
184 شماره مسلسل 326
معاشران ز حريف شبانه ياد آريد * حقوق بندگى مخلصانه ياد آريد
چو در ميان مراد آوريد دست اميد * ز عهد صحبت ما در ميانه ياد آريد
چو لطف باده كند جلوه در رخ ساقى * ز عاشقان بسرود و ترانه ياد آريد
بوقت سرخوشى از آه و ناله عشاق * بصوت و نغمهء چنگ و چغانه « 4 » ياد آريد
نمىخورند زمانى غم وفاداران * ز بىوفائى دور زمانه ياد آريد
سمند دولت اگر تند و سركش است ولى * ز همرهان بسر تازيانه ياد آريد
هامش
( 1 ) قبس يعنى پاره آتش و در اينجا مقصود نور وصال است كه حضرت موسى به كوه طور براى ديدنش مىرفت
( 2 ) ملتمس يعنى التماس و خواهشكننده و طلب شده
( 3 ) در بعضى نسخ اين غزل نيست ولى بىانصافى است كه اگر آن را از حافظ ندانيم .
( 4 ) آلت موسيقى شبيه قاشق كه چند زنگوله به آن آويزان است .