مگر نسيم خطت صبح در چمن بگذشت * كه گل ببوى تو بر تن چو صبح جامه دريد
بيا كه با تو بگويم غم ملالت دل * چرا كه بىتو ندارم مجال گفت و شنيد
نبود چنگ و رباب و گل و نبيد « 1 » كه بود * گل وجود من آغشته شراب و نبيد « 2 »
بهاى وصل تو گر جان بود ، خريدارم * كه جنس خوب مبصر « 3 » بهر چه ديد خريد
مريز آب سرشكم كه بىتو دور از تو * چو باد مىشد و در خاك راه مىغلطيد
چو ماه روى تو در زير زلف مىديدم * شبم بر وى تو روشن چو روز مىگرديد
بلب رسيد مرا جان و برنيامد كام * بسررسيد اميد و طلب بسر نرسيد
ز انقلاب زمانه طمع مدار كه چرخ * چو صبح بر رخ عالم ازين صفت خنديد
دلم ز زلف تو شوريده بود مىدانم * كه پيش روى تو بر خود چو مار مىپيچيد
ز شوق لعل تو حافظ نوشت شعرى چند * بخوان تو نظمش و در گوش كش چو مرواريد
[ قطره اشكى كه مىريزم ز چشمهء تر سفيد ]
188 * [ 1 ] شماره مسلسل 330
قطره اشكى كه مىريزم ز چشمهء تر سفيد * مىنمايد در شب هجر تو چون اختر سفيد
سوى من هرگز نشد مايل هماى وصل او * استخوانم گرچه شد از هجر آن دلبر سفيد
من كه تيرت تا بپر بنشسته در پهلو مرا * چون كبوتر پر برآوردم و ليكن پرسفيد
ساقيا چون بر لب ميگون نهى جام شراب * مىنمايد سرخ از عكسش لب ساغر سفيد
نيست آن ماهى كه از بيداد و كين ترك فلك * بر ميان بسته به خون عاشقان خنجر سفيد
آن لب و دندان او حافظ بهنگام سخن * حقهء لعلست گويا پردر و گوهر سفيد
هامش
( 1 ) « نبيد » با ضم نون يعنى نويد
( 2 ) نبيد با فتح نون يعنى شراب خرما
( 3 ) مبصر يعنى خبره
[ 1 ] پاورقى غزل 188 - اين غزل در يكتائى هست ولى از حافظ نمىداند ، در سودى و قدسى نيست و در پژمان نيز آمده است .