چه جاى صحبت نامحرمست مجلس انس * سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد
بگويمت سخنى خوش بيا و باده بنوش * كه زاهد از بر ما رفت و مىفروش آمد
ز خانقاه بميخانه مىرود حافظ * مگر ز مستى زهد ريا به هوش آمد
[ 176 سحرم دولت بيدار ببالين آمد ]
103 [ 1 ] شماره مسلسل 245
سحرم دولت بيدار ببالين آمد * گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد
قدحى دركش و سر خوش بتماشا بخرام * تا ببينى كه نگارت بچه آيين آمد
مژدگانى بده اى خلوتى نافهگشاى * كه ز صحراى ختن آهوى مشكين آمد
گريه ، آبى برخ سوختگان بازآورد * ناله فريادرس عاشق مسكين آمد
مرغ دل باز هوادار كمان ابروئيست * كه كمين صيدگهش جان و دل و دين آمد
در هوا چند معلق زنى و جلوه كنى * اى كبوتر نگران باش كه شاهين آمد
ساقيا مى بده و غم مخور از دشمن و دوست * كه بكام دل ما آن بشد و اين آمد
شادى يار پرىچهره بده بادهء ناب * كه مى لعل دواى دل غمگين آمد
رسم بدعهدى ايام چو ديد ابر بهار * گريهاش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفتهء حافظ بشنيد از بلبل * عنبرافشان به تماشاى رياحين آمد
[ 177 نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند ]
104 شماره مسلسل 246
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاه دارى و آيين سرورى داند
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند
در آب ديدهء خود غرقهام چه چاره كنم * كه در محيط « 1 » نه هركس شناورى داند
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 103 - احتمالا اين غزل را حافظ در اواخر سال 767 موقع ورود مجدد شاه شجاع و فرار شاه محمود از شيراز گفته است .
( 1 ) مقصود اقيانوس و درياى بزرگ است