از چشم شوخش اى دل ايمان خود نگه دار * كان جادوى كمانكش بر عزم غارت آمد
درياست مجلس شاه درياب وقت و درياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد
آلودهاى تو حافظ فيضى ز شاه درخواه * كان عنصر سماحت « 1 » بهر طهارت آمد [ 1 ]
[ 172 عشق تو نهال حيرت آمد ]
97 [ 2 ] شماره مسلسل 239
عشق تو نهال حيرت آمد * وصل تو كمال حيرت آمد
بس غرقهء حال وصل كآخر * هم بر سر حال حيرت آمد
يكدل بنما كه در ره او * بر چهره نه خال حيرت آمد
نه وصل بماند و نه و اصل * آنجا كه خيال حيرت آمد
از هر طرفى كه گوش كردم * آواز سؤال حيرت آمد
شد منهزم از كمال عزت * آن را كه جلال حيرت آمد
سر تا قدم وجود حافظ * در عشق نهال حيرت آمد
[ 173 در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد ]
98 شماره مسلسل 240
در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد * حالتى رفت كه محراب بفرياد آمد
از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار * كان تحمل « 2 » كه تو ديدى همه بر باد آمد
باده صافى شد و مرغان چمن مست شدند * موسم عاشقى و كار به بنياد آمد
هامش
( 1 ) سماحت يعنى جوانمردى و بخشش ، بمعنى سهل گرفتن و اغماض كردن نيز آمده است
( 2 ) در قدسى و سودى « تجمل » نوشته شده و شايد همان تحمل بهتر باشد ولى در هر صورت هر دو در معنى شعر خللى وارد نمىسازند .
[ 1 ] پاورقى غزل 96 - درين غزل مقصود از آصف وزير اعظم ، و غرض از سليمان شاه شجاع است .
[ 2 ] پاورقى غزل 97 - اين غزل را جز در قدسى در اغلب نسخ موجوده ديدهام .