جز دلم كو ز ازل تا بابد عاشق اوست * جاودان كس نشنيدم كه درين كار بماند
گشت بيمار كه چون چشم تو گردد ، نرگس * شيوهء او نشدش حاصل و بيمار بماند
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد * كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند
بتماشاگه زلفش دل حافظ روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند
[ 179 رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند ]
106 [ 1 ] شماره مسلسل 248
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند * چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاكسار شدم * رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پردهدار به شمشير مىزند همه را * كسى مقيم حريم حرم نخواهد ماند
توانگرا دل درويش خود بدست آور * كه مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند
غنيمتى شمر اى شمع وصل پروانه * كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
سروش عالم غيبم بشارتى خوش داد * كه بر در كرمش كس دژم « 1 » نخواهد ماند « 2 »
برين رواق زبرجد « 3 » نوشتهاند بزر * كه جز نكويى اهل كرم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود * كه جام باده بياور كه جم نخواهد ماند
چه جاى شكر و شكايت ز نقش نيك و بدست * كه بر صحيفهء هستى رقم نخواهد ماند « 4 »
ز مهربانى جانان طمع مبر حافظ * كه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
هامش
( 1 ) دژم يعنى افسرده ، خشمگين و آشفته
( 2 ) بجاى اين بيت در بعضى نسخ چنين است :سحر كرشمهء وصلش بشارتى خوش داد * كه كس هميشه گرفتار غم نخواهد ماند( 3 ) زبرجد يك نوع سنگ قيمتى است برنگ زرد يا سبز و مقصود از رواق زبرجد نيز فلك است
( 4 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « كه كس هميشه گرفتار غم نخواهد ماند » .
[ 1 ] تفأل - جناب آقاى على اصغر حكمت در جلد سوم تاريخ ادبيات ايران مىنويسند : در يكى از سنوات 1320 الى 1325 شمسى كه سفارت ايران در مصر ، و سرپرستى قافلهء حجاج ايران به عهده آقاى محمود جم محول بود ، در هنگام طواف يكى از جوانان ايرانى بنام ابو طالب يزدى در اثر آفتابزدگى دچار تهوع مىشود ، محافظان عرب بتصور اينكه وى قصد اهانت داشته با شمشير سر از تنش جدا مىكنند ، آنگاه دولت ايران بعربستان سعودى اعتراض ، و آقاى جم بطهران مىآيند . يكى از دوستان متأثر من تفألى مىزند كه غزل 106 مىآيد .