[ صورت خوبت نگارا خوش به آيين بستهاند ]
107 * [ 1 ] شماره مسلسل 249
صورت خوبت نگارا خوش به آيين بستهاند * گوييا نقش لبت از جان شيرين بستهاند
خط سبز و عارضت بس خوب و دلكش يافتم * سايبان از گرد عنبر گرد نسرين بستهاند
از براى مقدم خيل خيالت مردمان * ز اشك رنگين در ديار ديده آيين بستهاند
كار زلف تست مشكافشانى امّا حاليا « 1 » * مصلحت را تهمتى بر نافهء چين بستهاند
يا رب آن رويست و در پيرامنش بند كلاه * يا بگرد ماه تابان عقد پروين بستهاند
جمله وصف عشق من بودست و حسن روى او * آن حكايتها كه بر فرهاد و شيرين « 2 » بستهاند
حافظا محض حقيقت گوى يعنى سرّ عشق * غير از اين ديگر خيالاتى بتخمين بستهاند
[ اى پسر دولت باقى بتعب يافتهاند ]
108 * [ 2 ] شماره مسلسل 250
اى پسر دولت باقى بتعب يافتهاند * بطلب باش كه اينها بطلب يافتهاند
ابجد عشق بياموز مگو از اب و جد * كه در اين راه مراتب بحسب يافتهاند
سالك راه طلب باش و دم از خويش مزن * كه سعادت نه به خويش و بنسب يافتهاند
مست غفلت مشو اى دوست كه ارباب حضور * روشنائى و صفا در دل شب يافتهاند
اگرت منزلتى هست درين ره حافظ * ادب آموز كه دولت بادب يافتهاند
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « اما حاليا » ( عالم ولى ) است .
( 2 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « پيش از اين آنها كه بر فرهاد و شيرين بستهاند » مصرع متن با مختصر تغيير در غزل 109 آمده
[ 1 ] پاورقى غزل 107 - غزل فوق غزل 29 الحاقى خلخالى است ، در هاشم رضى هم مىباشد در يكتائى و سودى نيز ديده شده است .
[ 2 ] پاورقى غزل 108 - اين غزل در يكتائى مندرج است ولى از حافظ نمىداند .