[ 148 يارم چو قدح بدست گيرد ]
64 شماره مسلسل 206
يارم چو قدح بدست گيرد * بازار بتان شكست گيرد
در بحر فتادهام چو ماهى * تا يار مرا بشست « 1 » گيرد
در پاش فتادهام بزارى * آيا بود آنكه دست گيرد
هركس كه بديد چشم او گفت * كو محتسبى كه مست گيرد
خرم دل آنكه همچو حافظ * جامى ز مى الست « 2 » گيرد
[ 149 دلم جز مهر مهرويان طريقى برنمىگيرد ]
65 [ 1 ] شماره مسلسل 207
دلم جز مهر مهرويان طريقى برنمىگيرد * زهر در مىدهم پندش و ليكن درنمىگيرد
خدا را اى نصيحتگو حديث از مطرب و مى گو * كه نقشى در خيال ما ازين خوشتر نمىگيرد
صراحى مىكشم پنهان و مردم دفتر انگارند * عجب گر آتش اين زرق در دفتر نمىگيرد
من اين دلق مرقع را بخواهم سوختن روزى * كه پير مىفروشانش به جامى برنمىگيرد
ازآنرو پاكبازان را صفاها با مى لعلست « 3 » * كه غير از راستى نقشى درين جوهر نمىگيرد
ميان گريه مىخندم كه چون شمع اندرين مجلس * زبان آتشينم هست اما درنمىگيرد
سر و چشمى بدين خوبى تو گوئى چشم از او برگير * برو كاين وعظ بىمعنى مرا در سر نمىگيرد
هامش
( 1 ) شست يعنى دام و قلاب ماهيگيرى
( 2 ) الست عربى و فارسى آن الست بفتح الف و ل و سكون س و ت مىباشد بمعنى ازل و ابد .
( 3 ) در قدسى اين مصرع چنين است : « نصيحت كم كن و ما را بفرياد دف و مى بخش »
[ 1 ] پاورقى غزل 65 - دكتر غنى اين غزل را در زمان و درباره شاه شجاع مىداند و ضمنا در خلخالى اين بيتها اضافه هست :بيا اى ساقى گلرخ بياور بادهء رنگين * كه فكرى در درون ما ازين بهتر نمىگيرد
من از پير مغان ديدم كرامتهاى مردانه * كه آئين ريائى را به جامى برنمىگيرد