[ دلبر آنروز كه از ليس كمثلى دم زد ]
69 * [ 1 ] شماره مسلسل 211
دلبر آنروز كه از ليس كمثلى « 1 » دم زد * عشق كوس لمن الملك « 2 » در اين عالم زد
دوست بر مائده « 3 » وصل صلائى « 4 » درداد * خيمه آنروز كه در آبوگل آدم زد
عقل مىگفت كه من مبدأ موجوداتم * عشق مىگفت وجودم همه را برهمزد
در حريم حرمش محرم اسرار نشد * گرچه لاف آن خرد ناقص نامحرم زد
شد قبول حرم آنكس كه به اميد نجات * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد « 5 »
شادم از دولت غمهاش كه در روز ازل * نوبت سلطنت عشق قضا در غم زد
بلبل طبع تو حافظ بگلستان وصال * صد نوا بر سر شاخ چمن خرم زد
[ 152 در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد ]
70 شماره مسلسل 212
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهاى كر درخت ديد ملك عشق نداشت * عين آتش شد ازين غيرت و بر آدم زد
مدعى خواست كه آيد بتماشاگه راز * دست غيب آمد و بر سينهء نامحرم زد
هامش
( 1 ) نيست مانند من
( 2 ) طبل پادشاهى براى كيست
( 3 ) خوان ، طعام
( 4 ) بانگ
( 5 ) اين مصرع در غزل ( 70 ) حرف ( د ) نيز ديده مىشود .
[ 1 ] پاورقى غزل 69 - اين غزل در يكتائى هست و از حافظ مىداند و در قدسى و سودى نيست .