بمطربان صبوحى دهيم جامهء پاك * بدين نويد كه باد سحرگهى آورد
نسيم زلف تو شد خضر را هم اندر عشق « 1 » * زهى رفيق كه بختم بهمرهى آورد
بيا بيا كه تو حور بهشت را رضوان « 2 » * در اين جهان ز براى دل « 3 » رهى آورد
بخير « 4 » خاطر ما كوش كاين كلاه نمد * بسى شكست كه بر افسر شهى آورد
چه نالهها كه رسيد از دلم بخرگه ماه * چو ياد عارض آن ماه خرگهى آورد
رساند رأيت منصور بر فلك حافظ * چو التجا « 5 » بجناب شهنشهى آورد [ 1 ]
[ اگر خداى كسى را بهر گناه بگيرد ]
63 * [ 2 ] شماره مسلسل 205
اگر خداى كسى را بهر گناه بگيرد * زمين بناله درآيد زمانه آه بگيرد
برابرست كه و كوه پيش حضرت مولا * گهى بكوه ببخشد گهى بكاه بگيرد
گناه روى زمين مىكنى نمىدانى * كه ماه بر فلك از شومى گناه بگيرد
تو پاكدامنى آرى ولى شود پيدا * گناههاى تو فردا كه دادخواه بگيرد
شبى ز شرم گنه من چنان بگريم زار * كه سجدهگاه من آن شب همه گياه بگيرد
گه وداع بگريم بدان مثابه كه يار * بهر زمين كه رود آب ديده راه بگيرد
چو شاه قصد هلاك كسى كند حافظ * كراست زهره و يارا كه پيش شاه بگيرد
هامش
( 1 ) در پژمان « همىرويم بشيراز با عنايت بخت » نوشته شده است
( 2 ) در قدسى بجاى ( توحور ) « طهور » كه بمعنى « مى بهشتى » است نوشته شده است
( 3 ) رهى يعنى « راهى » ، راه افتاده ، مسافر ، و بمعنى بنده و چاكر هم آمده است .
( 4 ) در پژمان « بجبر » نوشته است و اگر جبر هم باشد غرض همان دلجوئى و خيرخواهى است
( 5 ) التجا بمعنى پناه
[ 1 ] پاورقى غزل 62 - اين غزل را حافظ موقع ورود منصور شاه ، پس از سال ( 789 ) بشيراز و همچنين پس از درك دورهء آشوب و اغتشاش سروده است ولى دكتر غنى در كتاب خود مدعى است كه غزل بالا را موقع بازگشت شاه شجاع از كرمان بشيراز و ملحق شدن شاه منصور بشاه شجاع سروده است .
[ 2 ] پاورقى غزل 63 - غزل 35 الحاقى از خلخالى كه در يكتائى هم هست و از حافظ مىداند در سودى نيز ديده شده ولى در قدسى نيست .